تبليغاتX
هزار دستان
تو خودت نمره بیستی،هلو!!! دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 6:9

بالاخره نمردیم وپس از 30 سال که در هوای ایران پس از انقلاب نفس می کشیم شاهد رهیابی یک وزیر زن به کابینه ی دولت دهم شدیم.مرضیه ی وحید دستجردی به عنوان وزیر بهداشت و درمان و آموزش پزشکی از بهارستان راهی پاستورشد تا به جای وزیر لنکرانی  جوان بنشیند که ریس دولت چندی قبل او را هلویی خوردنی توصیف کرده بود.خانم دستجردی در اولین مصاحبه ی خود در ساختمان ریاست جمهوری ،درجواب خبرنگارانی که از او نمره ی عملکرد لنکرانی را خواسته بودند ،گفت نمره ی ایشان 20 است.گرچه او نگفت که  بهترین نمره ی او چند است.ولی از آن جا که در نظام آموزشی ما بهترین نمره،نمره ی 20 است ، پس می توان گفت که منظور خانم وزیر نیز بهترین نمره است.حال از این وزیر محترم باید پرسید :چرا وقتی وزیر قبلی بهترین نمره را می گیرد به خود اجازه داده است که برصندلی او تکیه زند.طبق آموزه های دینی ما ، اگر کسی را برای تصدی یک مقام  بهتر از خود می دانیم بایدبه خود اجازه ندهیم آن مقام را غصب  کنیم.یا وزیر محترم اخلاق و شرع را در این مورد رعایت نکرده یا این که به علت ذوق زدگی زیادبیش از حد در دادن نمره دست خود را بالا گرفته و به اصطلاح خواسته است شکسته نفسی کند.

نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو جمعه سی ام مرداد 1388 4:58

                                  بانک ملی اهرم ،سلسله صفویان وقرن بیست و یک

برای انجام یک کار بانکی، یکی از روزهای دهه ی پایانی ماه را انتخاب کردم که به زعم خودم بانک ملی اهرم تا حدودی خلوت تر باشد.زیرا قبلاً می دانستم که بانک ملی اهرم اوایل ماه، همیشه شلوغ است و انجام حتی یک کار بانکی کوچک نیز وقت زیادی می برد،برای همین در یکی از روزهای پایانی ماه به آن بانک مراجعه کردم، اما با کمال تعجب دیدم که بانک مملو از آدم هایی است که بسیاری از آن ها در آستانه پرخاشگری قرار دارند.صف های عریض و طویلی دیدم که آرزوی انجام کارم را تا حدودی برباد رفته نشان می داد.نا خودآگاه به یاد لطیفه ای از بشیرو  افتادم که از مردم می پرسید : مردم ایران به چند گروه تقسیم می شوند؟وچون کسی جواب آن را نمی دانست ،از او درخواست جواب می کردند  و بشیرو پس از آن که پولی از مردم می گرفت ،جواب می داد : صفویان(مردمی که همیشه درصف هستند) ،اشکانیان و.. .روز پنج شنبه بود و بانک باید زودتر تعطیل می کرد.چرخی در میان انبوه جمعیت زدم و چهره های آشنای زیادی را در صف ها دیدم که می گفتند بیشتر از یک ساعت است که اینجا علافیم.جای تعجب است که در قرن بیست و یک ،عصر سرعت ، مردم ما هنوز هم بسان سال های بعید ساعت های طولانی از عمرشان را درصف های گوناگون می گذرانند.کاش این همه تبلیغ دولت الکترونیک نمی شد.کجاست این دولت الکترونیک تا مردم را از این صف های طولانی نجات دهد.البته ناگفته نماند از میان بانک های موجود در شهر اهرم ،شلوغ ترین بانک،بانک ملی است که مسئولین محترم شهرستان باید فکری برای این موضوع بنمایند تا هم  مردم شهرستان گوهر عمربدین خیرگی از دست ندهند،هم کارکنان خدوم بانک از شدت سنگینی کار از پا نیفتند.برای این کار هم یاباید خدمات دولت الکترونیک را فراگیرتر نمایند،که به نظر می رسد این کار پروسه زمانی طولانی مدتی می طلبد، یا در اسرع وقت اقدام به راه اندازی شعبه ی دیگری از این بانک در شهراهرم بنمایند.

                                        آنتن تلفن همراه،معضلی که باید حل شود    

درست روز هفده فروردین سال قبل بود که استاندار وقت جناب آقای افراشته به همراه جمعی از مسئولین استانی وشهرستانی به روستایمان گلنگون آمدند وطرح هایی را برای جلوگیری از مهاجرت بی رویه روستائیان به شهرها تصویب کردند.یکی از این طرح ها،نصب آنتن تلفن همراه در روستا برای سرویس دهی به دارندگان تلفن همراه بود.به سرعت آنتنی در روستا نصب گردید ولی بهبودی در وضعیت آنتن دهی تلفن همراه حاصل نشد.بارها و بارها به مسئولین شهرستان مراجعه کردیم،نامه نوشتیم ،تماس تلفنی گرفتیم،در جلسات مختلف مطرح کردیم ولی باز هم مشکل حل نشد.بیش تر از یک سال است که هزینه صرف شده،آنتنی نصب شده،اما مشکلی حل نشده.آخرین باری که با مسئول محترم مخابرات شهرستان تماس تلفنی در این مورد داشتم و خواستار رفع مشکل شدم ایشان در نهایت سعه صدر افاضات فرمودند که: برای من تعیین تکلیف نکنید.در دل عرض کردم:قربان خاک پای جواهر آسایت شوم ما را چه به این که از این جسارت ها بکنیم،این دل صاحب مرده بعضی وقت ها هوس ارتباطات آسمانی می کندکه آن هم بی جا می کند.جمال خودتان را عشق  است،تلفن همراه را بی خیال...

                                 بازنشستگان بیمه طرح آتیه بانک کشاورزی در برزخ

نیمروزی داغ و تابستانی از راهی می گذشتم،پیرمردی را دیدم عصا کشان،خودبه راهی می رفت و عصا به راهی دیگر.احساسات نوع دوستانه به غلیان آمد و فشاری بر پدال ترمز آوردم که چرخ های ابوقراضه ام به افغان آمد.سوار برمرکبش نمودم و پرسیدمش  ز اوضاع  زمانه.آهی از دل برآورد و گفت پنج سالی ست که قرض و نقد خود را به همیانی همی نهاده و به بانک کشاورزی اهرم تقدیم همی داشته ام تادر روزگاربازنشستگی به یاری دستان خسته ام آید.الان که مراجعه کرده ام پاسخ همی دارند که خبری نیست نه از مستمری و نه ازبازنشستگی.وچه آه ها که از پس آن حرف نکشید.از او پرسیدم:آیا نهادی شما را بیمه کرده بودیا این که خودتان بیمه گر بوده اید.در جوابم گفت که:ما از طرف کمیته امداد امام (ره)به بانک معرفی شده بودیم و قرار بود که ماهانه ،مبلغی ما و مبلغی کمیته امداد به عنوان حق بیمه به بانک کشاورزی بپردازیم تا پس ازپایان پنج سال بانک کشاورزی به ما حقوق ماهیانه ی بازنشستگی پرداخت نماید.اما الان چند ماه از پایان پنج سال می گذرد و خبری از حقوق نیست.موضوع را از کمیته امداد پی گیری کردم وصحت وسقمش را از مدیریت محترم کمیته امداد شهرستان جویا شدم.ایشان نیزموضوع را تائید نمودندکه تا کنون 70سرپرست خانوارنیازمند و کم بضاعت تحت پوشش این نوع بیمه که به طرح آتیه معروف است بوده اند و تعدادی از آنان حتی در سال 86 پنج سال پرداختشان تمام شده ولی هنوز از حقوق آنان خبری نیست.وما موضوع را از بانک کشاورزی جویا شده ایم،بانک کشاورزی نیز اعلام نموده که قرار بوده دولت محترم پس از پایان پنج سال نصف حقوق و بانک کشاورزی نیز نصف حقوق این افراد رابپردازد ولی چون دولت سهم خود را نپرداخته ما نیز نمی توانیم حقوق این افراد را به تنهایی بپردازیم.این است رازبرزخ این قوم بی بضاعت.

                                                 مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

باز هم ما و باز هم ماه رمضان و صدای مناجات  وسفره ی دل انگیز افطار.رویای شب قدرو نازل شدن فرشتگان آسمانی خواب از چشم اهل دل می رباید.نوبتی هم که باشد نوبت قرآن است.باز هم قرآن ها از لب تاقچه برمی خیزند.چه غباری روی جلدشان نشسته است.وای برمن!یادم نیست کی قرآن را روی تاقچه گذاشته بودم.چه زود گذشت و آری ...چه زود دیرمی شود گاهی...باید بخوانم و جبران کنم روزهایی را که یادم رفته بود قرآن بخوانم.وچه روحبخش است با دهان روزه قرآن خواندن.واز پس روزی که به گرسنگی و تشنگی سپری گشته است چه نشاط آفرین است دعای ربنا و اذان مغرب عشق.سفره ی افطار و جمع گرم خانواده چه حالی می دهد خدا!!!گفتم سفره ی افطار،یادمان باشد اگر سفره ی افطارمان رنگین بود یادی هم از کودک همسایه کنیم.یادمان باشد که او هم مثل ما حق دارد ازاین سفره بردارد لقمه ای را.یادمان باشد که مرید علی هستیم.

او که اطعام یتیمان کار هرروز و شبش بود              او که هر شب بر سر چاه ذکر یارب یا ربش بود.  

 

نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |

رحیم مشایی الگوی تغییر کابینه شنبه بیست و هفتم تیر 1388 23:52

بار دیگر محمود احمدی نژاد در قامت رییس جمهور قرار است یک کابینه ی جدید را به عنوان دولت اسلامی دهم به مجلس شورای اسلامی معرفی نماید.او که خود را نماد تغییر خوانده است،شب جمعه بیست و پنجم تیرماه شمه ای از تغییرات در کابینه را به نمایش گذاشت.ایشان با جابجایی افراد کابینه ی قبلی خود وانمود به  تغییر کرد.یکی از تغییرات بسیار جالب ایشان،ارتقائ اسفندیار رحیم مشایی از معاونت رییس جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به معاون اولی رییس جمهور بود،که بلافاصله با واکنش فراکسیون روحانیون مجلس همراه بود.رحیم مشایی همان کسی بود که در ترکیه به هنگام رقص نیمه لخت یک زن در یک سالن به عنوان نماینده جمهوری اسلامی حضور داشت و حضور گرم خود را با دست افشانی همراه ساخته بود ولی وقتی خبرنگاران از او در مورد این رفتارش سؤال کردند در پاسخ گفت که من به محض اطلاع سالن را ترک کردم!!!

از شاهکار های دیگرِ این مرد،اظهار دوستی با ملت غاصب اسراییل بود که موجی از تشنج را در جامعه ایجاد نمود.به طوری که واکنش بسیاری از علماء و مراجع عظام تقلید را در پی داشت و همگان از رییس جمهور خواستند که او را به نحوی متنبه سازد ولی ریاست محترم جمهور را ککش نگزید.تا آنجا که رهبری مجبور به واکنش شد و در جایگاه نماز جمعه به شماتت او پرداخت و حرفش را پوچ دانست.

کسی که حرف های پوچ به این درشتی می زند نمی دانیم چه گلی به سر این مملکت زده است که بازهم به معاون اولی رییس جمهور ارتقاء می یابد.ولی با این حال باز هم منتظر می مانیم تا ببینیم این باردر قامت معاون اولی رییس جمهور چه در آستین دارد و چه دسته گلی به آب خواهد داد؟

نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |

انتخابات دشتستان و تیری که به سنگ می خورد! جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 16:42
انتخابات میاندوره ای مجلس هشتم دشتستان ازهفته ی گذشته وارد مرحله تازه ای شد.در پیام کوتاهی که از طرف یکی از دوستان به دستم رسید،اسامی رد صلاحیت شدگان این انتخابات عبارت بودند از :کدخداپور،مختاری،محمد بهروزی،جعفری،خانم دکتر امیدی،جاوید نیا ،روئین،حسن هاشم پور و عطارزاده.نمی دانم این آمار تا چه حد موثق باشد ولی اگر این موضوع صحت داشته باشد،بسیاری از معادلات به هم می خورد.در میان افراد رد صلاحیت شده نام دونفر از همه بیشتر جلب توجه می کند،یکی از این دو نفر،مهندس جوانشیر کدخداپور است.ایشان نفر اول انتخابات ابتدای دوره ی هشتم مجلس دشتستان بوده است که به طور عجیب و غریبی با ابطال انتخابات مواجه شد.ودر انتخابات میاندوره ای نیز از شانس بالایی برای انتخاب شدن برخوردار بود.کدخداپور از نیروهای اصلاح طلب است که اگر تأیید صلاحیت شود رأی بسیاری از مردم اصلاح طلب را پشت سر خود خواهد داشت.یکی دیگر از این دونفر نیز،شکرالله عطار زاده نماینده ی مردم بوشهر،گناوه و دیلم در مجلس هفتم است.عطار زاده که در انتخابات ابتدای مجلس هشتم توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شده بود،در انتخابات اخیر نیزگویا رد صلاحیت شده و اعتبار خود را در معرض خطر می بیند.گفته می شد این بار عطار زاده برای کسب تأییدی شورای نگهبان ثبت نام کرده است و برنامه ای برای رقابت انتخاباتی با سایر کاندیداها نداشته است.ولی اگر خبر رد صلاحیت وی رسمیت داشته باشد، می توان گفت این بار نیز تیر عطارزاده به سنگ خورده است.و اما در میان کسانی که در کوران رقابت انتخاباتی دشتستان باقی مانده اند سه نفر ازهمه شاخص تر هستند.یکی مهندس رازقی،نماینده ی اسبق مردم دشتستان در مجلس پنچم شورای اسلامی است.رازقی گرچه تاکنون فعالیت چندانی نداشته و حتی خبرهایی ار انصراف وی نیز مطرح شد ولی به جهت این که نامی آشنا برای مردم دشتستان است از شانس هایی برای انتخاب شدن برخوردار است.دیگری اسکندری می باشد.اسکندری اهل پشت کوه دشتستان می باشد و از حمایت بسیاری از اهالی منطقه ی پشت کوه دشتستان برخوردار است.اما در سایر مناطق دشتستان رأی چندانی نمی توان برای او متصور بود.او نفر چهارم انتخابات باطل شده ی ابتدای دور هشتم مجلس بود .اما چهره ی سرشناس دیگری نیز در میان کاندیداهای موجود خودنمایی می کند و او کسی نیست بجز مهندس ایوب پاپری.مهندس ایوب پاپری در انتخابات باطل شده ی ابتدای دوره ی هشتم مجلس در شهرستان دشتستان رأی سوم را به دست آورد.ایشان در ابتدای دوره بیشترین میزان رأی را در شهر برازجان به خود اختصاص داد.خدمات فراوان او در هنگام تصدی شهرداری برازجان،سبب اعتماد مردم شهر برازجان به او شد.ودر انتخابات آتی،به دلیل عدم نام نویسی دکتر شجاع و رد صلاحیت کدخداپور می توان به احتمال قریب به یقین رأی اول دشتستان را برای وی متصور بود.این استاد دانشگاه که در سمت های متفاوتی در استان ایفای نقش نموده است، از مقبولیت فراوانی در میان افکار عمومی دشتسشتان برخوردار است.     
نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |

امنیت تنگستان را دریابید جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 3:50

 

                                                  خوشا به حال تو،مسعود ده نمکی

خارج از هرگونه شوخی،آدم واقعاً خوش به حالش می شود وقتی که این همه مورد حمایت و لطف و مرحمت آدم های بالا نشین قرار می گیرد.ازوزارت فرهنگ و ارشاد گرفته تا آموزش و پرورش مناطق مختلف همه دست به دست هم می دهند تافیلم اخراجی های 2 ساخته ی مسعود ده نمکی، که همه نقش مؤثر او در شکل گیری غائله 18 تیر ۷۸ را به خاطردارند،رکورد فروش رابشکند.آن وقت جناب صفار هرندی بابت همین نوع فروش ،به کارگردان فیلم تبریک می گوید،و در قسمتی از تقدیر نامه اش می نویسد:«استقبال شور انگیز میلیون ها نفر از این فیلم گواه توانایی شما در تسخیر دل های بی شماری است که نشان داده اند آمادگی هزینه کردن برای فرهنگ و هنر را دارند.» ولی باید یک نکته را یاد آور شوم  که استقبال شور انگیز مردم دلایل گوناگونی می تواند داشته باشد.محمد سعید حنایی در وبلاگ فلُ سَفَه  با اشاره به  فروش 4 میلیاردی و البته زیر زمینی فیلم کوتاه و مستندی که منسوب به یکی از هنرپیشگان سیما و نامزدش است،می نویسد:«آن فیلم بی آن که هیچ هزینه ای از بابت بازی و دیگر تدارکات برای آن شده باشد و شاید آن پسرک بی معرفت حتی یک شام هم به آن بانونداده باشد و به ازای هر سی دی 500یا 1000 تومان ،4میلیارد فروش زیر زمینی داشته است.»حال باید به این نکته بنگریم که میزان فروش یک فیلم تا چه اندازه می تواند گویای سطح فرهنگی وذوق هنری واخلاق اجتماعی و دیانت اسلامی در جامعه اسلامی و مقدس ما باشد.نویسنده ی وبلاگ «سرخط» نیز این فیلم را پر از لودگی می داند و می نویسد :« نمی دانم شهید مسلم قاسمی مقدم هم در دوره ی اسارت جیب زده بود یا نه؟» تهمینه میلانی کارگردان معروف سینمای ایران هم در واکنش به این موضوع گفته است:اگر فیلم تسویه حساب او اجازه پخش بگیرد فروشی بیش تر از اخراجی ها خواهد داشت.مطمئناً به من اجازه نمی دادند به سراغ این نوع شوخی ها بروم.

                                                   امنیت تنگستان را دریابید

شنبه پنجم دی ماه حدود ساعت 4 بعد از ظهر در روستای سمل ، جوانی پس از مجروح کردن شوهر عمه ی خود ،جوان دیگری را به ضرب گلوله از پای در می آورد.قبل از هر تحلیلی پیرامون چرایی موضوع، باید گفت،حدود دو سه سال است که چندین فقره تیراندازی و سرقت در روستای سمل که شمالی ترین روستای شهرستان تنگستان است به وقوع پیوسته به طوری که تا قبل از آن ،به این شدت،هرگز سابقه نداشته است.روستای سمل به گواه بسیاری از کسانی که احاطه ی کامل بر فرهنگ و آداب و رسوم شهرستان تنگستان و استان دارند،دارای مردمی اصیل و فرهنگ دوست بوده است و جزء روستاهای مطرح استان بوده است.ولی چه جریانی باعث شده که چنین روستایی تا این حد امنیت خود را از دست رفته می بیند.از نظر نگارنده،با توجه به این که بیش تر دانش آموزان روستاهای سمل و گلنگون برای ادامه تحصیل در دوره دبیرستان راهی شهر برازجان می شوند و در احساسی ترین دوران زندگی خود بدون این که کنترل چندانی از طرف خانواده ها بر روی معاشرت و رفتار آن ها در شهر برازجان صورت گیرد بسیاری از آن ها با دوستانی ناباب اقدام به معاشرت می نمایند یا حد اقل این که رفتارهای پر خطری را از سوی بعضی جوانان شهر می بینند و بدون این که قادر به تشخیص درستی یا نادرستی این گونه رفتارها باشند اقدام به الگو برداری می نمایند.این در درجه اول یک تهدید برای تمام مردم روستاهای سمل و گلنگون می باشد و در درجه دوم یک تهدید برای سایر روستاهای مجاور در شهرستان تنگستان می باشد.وبالاخره باید به طریقی جلوی این وضع گرفته شود یا لااقل کنترل شود.شهرستا ن دشتستان و شهر برازجان از لخاظ امنیت وضعیت چندان خوبی نداردوبه سبب آمدو شدزیادمردم روستاهای شمالی تنگستان به شهر برازجان،دامنه ناامنی های موجود در برازجان کم کم به روستاهای شمالی تنگستان سرایت کرده است و اگر وضع به همین منوال باشد باید تا چند سال آینده شاهد گسترش ناامنی در تمام شهرستان تنگستان و دیگرنقاط استان بوشهر باشیم.ضمن ارج نهادن به تلاش ها و از جان گذشتگی های نیروهای محترم انتظامی،باید گفت که تا کنون اقدامات انجام شده جهت پیش گیری از وقوع جرم کافی نبوده ومضافاً این که مجازات مجرمین هم کافی نبوده و بعضاً مشاهده گردیده مجرمینی که اقدام به تیرانداری وارعاب مردم کرده اند تنها مدت کمی در بازداشت بوده اند وآزاد گردیده اند واین موضوع خود باعث گردیده که افراد شرور و یا افرادی که زمینه شرارت دارند بی باک تر شوند. به نظر می رسد اولین اقدامی که جهت باز یافتن امنیت درروستاهای سمل و گلنگون  باید صورت گیرد،دایر کردن یک پاسگاه نیروی انتظامی است که می تواند نقش سازنده و مثبتی در این زمینه داشته باشد .                                            

                                                       به بهانه روز شوراها

روز نهم اردیبهشت روزشوراها بود. گرچه دیر شده،باز هم جا دارد این روز را به شوراهای اسلامی شهر و روستا تبریک عرض  کنم. شوراهای اسلامی شهر و روستا که از پایه های دموکراسی ومردم سالاری دینی در نظام مقدس جمهوری اسلامی است، گرچه به صراحت در قانون اساسی جمهوری اسلامی مورد تأکید قرارگرفته است ولی از جهتی یادگار دولت اصلاحات نیزهست.زیرا آقای خاتمی احیاگر این نهاد اصیل و این اصل معطل قانون اساسی بود. امروزه متأسفانه چنان بهایی که باید، به شوراهای اسلامی داده نمی شود وبا گذشت سه دوره از تشکیل این نهاد مردمی هنوز جایگاه اصلی خود را پیدا نکرده است.طبق اصل 107 قانون اساسی :شوراها،مجلس شورای اسلامی،شورای استان،شهرستان،شهر،محل،بخش،روستا ونظائر این ها از ارکان تصمیم گیری واداره ی امور کشورند.و اصل 100 قانون اساسی نیز اذعان می کند:برای پیشبرد سریع برنامه های اجتماعی ،اقتصادی،عمرانی،بهداشتی ،فرهنگی، آموزشی وسایر امور رفاهی از طریق همکاری  مردم با توجه به مقتضیات محلی،اداره ی امور هر روستا ،بخش ،شهر ، شهرستان یا استان با نظارت  شورایی به نام شورای ده،بخش،شهر،شهرستان یا استان صورت می گیرد که اعضای آن را مردم همان محل انتخاب می کنند.

همچنین اصل 103 قانون اساسی بیان می کند:استانداران،فرمانداران و بخشداران و سایر مقامات کشوری که از طرف دولت تعیین می شوند در حدود اختیارات شوراها ملزم به رعایت تصمیمات آن ها هستند.

این اصول به خوبی گویای جایگاه رفیع شوراها در قانون اساسی جمهوری اسلامی می باشد ولی تا کنون از تمام ظرفیت های قانون اساسی برای اثر بخشی هر چه بیشتر شوراها استفاده نشده.ومی بینیم که شوراهای اسلامی بخش و شهرستان از فرمانداری ها بیرون رانده می شوند و شورای اسلامی استان هم از ساختمان استانداری اخراج می شود بدون این که جای خاصی درخور شأن این نهادها برای آن ها تدارک دیده شده باشد.واین نشانگر مظلومیت شوراها می باشد.شوراهایی که بی مزد و مواجب برای پیشبرد اهداف این نظام فعالیت می کنند نباید این گونه مورد بی مهری قرار گیرند.نمی دانیم باید در این مورد به کجا شکایت برد وچه کسی باید به این موضوع رسیدگی کند؟

                                                  زیاد کردن بودجه کمیته امداد هنر نیست

آیت الله جوادی آملی در دیدار با علی لاریجانی،نسبت به زیاد کردن بودجه کمیته امداد اعتراض کرده و گفته است:«زیاد کردن بودجه کمیته امداد هنر نیست.هنر این است که مردم را از کمیته امداد بی نیاز کنیم.باید با مردم با احترام برخورد کرد نه با ترحم.قسمت عمده ی بودجه ی ما صرف جهل و نادانی ما می باشد.به آن معنا که یک سوم بودجه مملکت صرف پرونده های دزدی ،قتل،تجاوز و غیره می گردد.همین منوال است،هرچه که عقل ،دین و درایت ما بالا بیاید ما موفق تر هستیم.»

کسی مخالف این نیست که به فقیران و مستمندان کمک شود،بلکه نباید عملکرد دولت باعث تشویق مردم  عادی به این شود که متقاضی مدد جویی از کمیته امداد شوند.این نوعی گدا پروری است که مردم را عادت دهیم تا از کمیته امداد کمک بخواهند.با نگاهی اجمالی به آمارهایی که از کمیته امداد داده می شود می توان به این موضوع پی برد که روز به روز بر متقاضیان  مددجویی از کمیته امداد افزوده می شود.مثلاً با توجه به آماری  که جناب موسوی ،مدیر کل کمیته امداد امام (ره)استان بوشهر،ارایه کرده است،در مقابل 80 خانواری که که خودکفا و از زیر پوشش کمیته امداد استان خارج شده اند،3000 خانوار برای دریافت خدمات و قرار گرفتن زیر پوشش کمیته امداد پشت نوبت هستند.زمانی عملکرد دولت افتخارآمیز است که افراد متقاضی خدمات کمیته امداد ازافراد خودکفا کمتر شود.

 

                                                     روز معلم ودغدغه های هرروزه

ضمن گرامی داشت یاد و خاطره شهید گرانقدر آیت الله مطهری،هفته معلم را خدمت همه همکاران صدیق خودم تبریک عرض می کنم و امیدوارم روزی برسد که به معلم بودن خود ببالیم و افتخار کنیم.از گفتن شغل خود بیم نداشته باشیم و سرافکنده ی دیر کرد اقساط وام ها و بدهی های خود نباشیم.امیدوارم روزی برسد که بی دغدغه معیشت ،آسوده سر بر بالین بگذاریم،مجبور نباشیم برای تأمین هزینه تخصیل فرزندانمان کرایه کشی کنیم.دوستی می گفت:معلمانی را می شناسم که در همین بوشهر خودمان چاه،آن هم چاه دستشویی، حفر می کنند تا به خرج و بَرج زندگیشان برسند.ضمن احترام به تمام همکاران خودم وکارگران زحمتکش ،وقتی این خبر را شنیدم ،کم مانده بود که زار و زار گریه کنم.چه شده به کجا می رویم؟مقصر کیست؟نه این که کار جرم است ولی هر کاری برازنده ی هر کسی نیست.چرا باید یک معلم به چنین روزی بیفتد که هم فرصت شغلی را از یک کارگر که راهی به جز چاه کنی ندارد بگیرد وهم قداست شغل معلمی را زیر سؤال ببرد؟ می شود این ها را نگفت.ولی با نگفتن مشکل حل می شود؟ باید گفت تا چاره ای پیدا شود.فکر نکنم تنها با افزایش حقوق هم حل بشود.باید فرهنگ سازی شود.باید  معلم باور کند که  برای پول هرکاری را انجام ندهد.باید معلم باور کند که ارزش علمش بیشتر ازچاه کنی است.    

نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |

واردات گندم و افسانه ی خودکفایی یکشنبه سی ام فروردین 1388 0:26

                                                  ملت و انتخابات 

حتماً این خبر رو خوانده اید یا شنیده اید که رییس ستاد انتخابات تهران گفته:توی استان تهران نزدیک به هشت میلیون و هشتصد هزار نفر واجد شرایط رأی دادن در انتخابات دهمین دوره ی ریاست جمهوری هستند.ضمناً این نکته را یادآور می شوم که امام خمینی رحمت الله علیه در مورد ملت ایران فرمود:ملت ایران از ملت عهد رسول الله برتر است.و رهبر معظم انقلاب نیز چند روز پیش در مراسمی که در یک دانشکده ی افسری برگزار شده بود به طور ضمنی این موضوع را تأکید کرد  که جوانان امروز ایران اگر از جوانان اول انقلاب جلوتر نباشند عقب تر نیز نیستند.و همچنین اگر ملت به این نکته معتقد باشند که شرکت در انتخابات یک تکلیف شرعی است،وبا توجه به این که کلاً ایران از لحاظ بافت سنی جمعیتی، یک کشور جوان است ،پس قاعدتاً باید تعداد آراء دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در استان تهران لااقل از هشت میلیون نفر کمتر نباشد.و اگر خدای ناخواسته تعداد آراء این دوره در استان تهران کمتر باشد باید تأمل کرد که چرا ملتی که از ملت عهد رسول الله برتر است به تکلیف شرعی خود عمل نمی کند؟ باید ریشه یابی کرد وآسیب ها را بیشتر شناخت.باید دید که عیب از کجاست؟به نظر راقم این سطور نباید آمار شرکت کنندگان در انتخابات در ایران را با کشورهای غربی مقایسه کرد.زیرا مردم ایران و نظام جمهوری اسلامی با تمام ملت ها و نظام های موجود در جهان تفاوت دارد.پس نباید در این زمینه مقایسه آماری کنیم و بگوییم هنوز قافیه تنگ نشده،بلکه باید پیام ملتی را که از ملت عهد رسول الله برتر است دریافت کرد وآن را به خوبی پاسخ داد!

                                             واردات گندم و افسانه ی خود کفایی

به گزارش خبرگزاری مهر،ایران در سال ۸۷  مجوعاً ۵میلیارد و ۹۱۹ میلیون و ۴۸۰ کیلوگرم گندم از ۱۵ کشور دنیا وارد کرده است.جالب این است که در بین کشورهایی که ما از آن ها گندم خریده ایم ،ایالات متحده ی امریکا در مقام سوم قرار دارد و جالب تر این که ما از امارات متحده ی عربی هم گندم وارد کرده ایم.نمی دانم قبل از این که جشن خود کفایی گندم بگیریم هم از امارات متحده عربی گندم وارد می کرده ایم یا نه؟راستی مگر ما با امریکا مقطوع الروابط نیستیم؟پس چه کسی رفته از آمریکا گندم خریده و وارد کرده؟خدا کند که لااقل ارزان تر از جاهای دیگر خریده باشیم نه گرانتر.خدا کند که مستقیم خریده باشیم نه با واسطه و دلالی دلالان پول پرست.

                                          جشن خودکفایی سیمان و قصه های داوودی 

جشن خود کفایی سیمان روز دوشنبه ۲۴فروردین همزمان با افتتاح کارخانه ی سیمان ساروج کنگان در کنگان برگزار شد.آدم وقتی می شنود که در یک مورد به خودکفایی رسیده ایم احساس غرور می کند.امیدواریم که این غرورمان مداوم بماند نه خدای ناکرده مانند قضیه ی خود کفایی گندم بشود که مجبور باشیم از امارات هم سیمان بخریم.ولی به هر حال همین که زمینه ی اشتغال ۴۵۰ نفر در استان و شهرستان کنگان فراهم شده باعث بسی خوشحالی است.و بازهم امیدواریم که اولویت اشتغال در این کارخانه با بومی های شهرستان کنگان و استان باشد. نه به مانند پارس جنوبی فقط به اسم ما باشد و به کام دیگران!قصه های داوودی معاون اول رییس جمهور هم در حاشیه این مراسم شنیدنی بوده است.آقای پرویز داوودی در مراسم جشن خودکفایی گفته که در هر سال دولت نهم ،تقریباً شش برابر دولت های گذشته کار کرده،روزنامه ی جمهوری نیز در قالب طنز نوشته بود:"یکی آهی کشید و گفت خدایا برسان یک من برنج و دو من روغن.رفیقش به او گفت:یک من برنج دو سیر روغن می خواهد نه دو من،اولی جواب داد:حالا که خیالی هست بگذار چرب تر باشد." یکی نیست بگوید آقای داوودی این آمارهای دولا پهنا را از کجا آورده ای؟اگر دولت نهم شش برابر کار درست انجام داده باشد یعنی بایدمثلاً رشد اقتصادی کشور ما در هر سال شش برابر رشد اقتصادی دولت های گذشته باشد،آیا این طور بوده؟!

                                               بازار هدیه همچنان گرم است

سیب زمینی های رایگان که ابتدا از طرف کمیته ی امداد امام (ره) شروع شد این اواخر به توزیع های خیابانی نیز کشیده شده.بعضی جاها شنیده می شد که هدیه ی رییس جمهور است و هیچ وقت صحت آن معلوم نشد ولی ندیدم جایی تکذیب هم شده باشد.بعد از آن خبر هدیه های دیگر هم از سایت های خبری پخش شد و باز هم به رییس جمهور نسبت داده شد.از هدیه ی صد هزارتومانی به کارکنان بیمارستان بهرامی گرفته تا هدیه صد هزارتومانی به کارکنان وزارت امور خارجه و هدیه سکه بهار آزادی به  عنوان هدیه ی جشن تولد به کارکنان نهاد ریاست جمهوری و توزیع پول دستی بین دانشجویان دختر در خوابگاه ژئوفیزیک دانشگاه آزاد در امیر آباد تهران ،همه و همه نشان می دهد که این هدایا با اغراض خاص صورت می گیرد زیرا به این گستردگی مسبوق به سابقه نبوده است.و باید پرسید که این هدایا از چه منابعی پرداخت می شود و چرا به شکل خاص ودر زمان خاص (نزدیک به ایام انتخابات)پرداخت می شود. 

 

نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |

درنظرم هست که از این به بعد،با امید به خداوند متعال مطالبی را به طور هفته گانه در باب رویدادهای هفته بنگارم.بنابراین هر هفته آخر روز جمعه یا شنبه این مطالب بر روی خروجی وبلاگ هزاردستان قرار خواهدگرفت.

همزمان با هفتمین سفر هوگو چاوز به ایران ،بانک مشترک ایران و ونزوئلا تأسیس گردید.آقای هوگو چاوز و آقای احمدی نژاد با تأسیس این بانک،در دوره ای که به اعتقاد آن دو غرب و امپریالیزم از حل بحران و مسایل اقتصاد جهان عاجز مانده اند،درصدد ارایه ی الگوی اقتصادی برای جهان هستند.در این میان احمدی نژاد معتقد به اقتصاد اسلامی و چاوز معتقد به اقتصاد سوسیالیستی است وظاهراً الگوی ارایه شده باید برآیندی از این دو باشد که بحران اقتصاد جهان را مدیریت خواهد کرد!

به نظر می رسد صدا وسیما که یک رسانه ی ملی است و بودجه ی آن از جیب تمام ملت تأمین می گردد وعلی القائده باید اصل بی طرفی را در ارایه ی اخبار رعایت کند،این روزها به بوق تبلیغاتی جناح به اصطلاح اصولگرا تبدیل شده است.اخبار۲۰:۳۰ در تاریخ ۱۵فروردین سال جاری سعی کرد اخبار را طوری جهت دهی نماید که نشان دهد در اردوگاه اصلاح طلبان تشتت و هم گریزی وجود دارد و در اردوگاه مقابل همگرایی فراوان است.تلویزیون ،جلسه ی گروه های مختلف اصلاح طلبان با آقای میرحسین موسوی را بی نتیجه ارزیابی کرد و طوری القا  کرد که آقای قالی باف جهت همگرایی بیشتر با دیگر گروه های اصولگرا کاندید نمی شود.احسنت به این حسن بی طرفی رسانه ی ملی!

پرتاب ماهواره مخابراتی کره شمالی به فضا بازتاب گسترده ای در محافل سیاسی و خبری جهان داشت.کشورهای روسیه و چین از آن استقبال کردند و بر موفقیت آمیز بودن آن صحه گذاشتند و کشورهای غربی،از جمله امریکا و اروپا و حتی کره جنوبی نیز سعی کردند آن را مخدوش و بی نتیجه و همراه با شکست ارزیابی کنند.ایران هم مثل همیشه موضعی بر خلاف امریکا گرفت واز این موضوع استقبال کرد.البته ایران اخیراً ارتباط بیشتری با کشورهای بلوک شرق از جمله روسیه و چین و کره شمالی و صد البته ونزوئلا برقرار کرده است که قابل توجه و تأمل است!

آقای علی لاریجانی با قرائت متنی به نمایندگی از مجلسیان،آمادگی مجلس را برای قانونگذاری همکاری با دولت در زمینه ی اصلاح الگوی مصرف اعلام کرد.با توجه به بحران اقتصادی جهان و سرایت آن به کشورمان،به نظر می رسد این یک اقدام شایسته باشد که اگر عملی شود و دولتمردان و مجلسیان و کلاً مسؤولین نظام خود را ملزم و پایبند به اصلاح الگوی مصرف نمایند می توان به نتایج آن امیدوار بود.ولی تا زمانی که در حد حرف و شعار باشد،فقط باعث صرف بودجه هایی برای تبلیغ آن خواهدشد.البته اصلاح الگوی مصرف فقط به مصرف کنندگان برنمی گردد،بلکه تولیدات ما را بیشتر شامل می شود.با اصلاح سیستم های تولید می توان از اسراف بسیاری انرژی ها جلوگیری کرد.

انتشار و پحش فیلم مشخصات مدیران سایت های مستهجن و مجرمان سایبری پس از دستگیری و اعترافات آن ها ،توانایی نیروهای اطلاعاتی را به رخ همگان کشید. شناسایی این افراد که در نقاط متفاوتی از ایران و جهان زندگی می کردند کاری بسیار دشوار و دور از ذهن بود که در یک پروسه زمانی ده ماهه به وقوع پیوست.واین می تواند خط ونشانی برای افراد متخلف باشد که اگر تحت هر شرایطی خیال ناجوری در سر دارند ،کنار بگذارند و الا زودتر از آن چه فکرش رابکنند به درد سر می افتند.

همزمان با انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری،بازار انتخابات میاندوره ای مجلس نیز آهسته آهسته دارد داغ می شود.تعداد ۲۰نفر برای شرکت در انتخابات میاندوره ای مجلس در شهرستان دشتستان کاندید شده اند.البته اغراض هر کدام از کاندیدا ها ممکن است متفاوت از دیگری باشد.پس از آن که انتخابات ابتدای دوره ی هشتم مجلس شورای اسلامی در شهرستان دشتستان به دلایل نامعلومی باطل شد،مدت دوسال است که مردم دشتستان در مجلس نماینده ای ندارند. حضور شکرالله عطار زاده در جمع کاندیداهای دشتستان نیز به نوبه ی خود جالب است.شکرالله عطار زاده در دوره ی هفتم مجلس شورای اسلامی نماینده ی مردم بوشهر و گناوه و دیلم بود که در دوره ی هشتم از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت شد.بسیاری از کاندیداهای موجود دشتستان سوابق فعالیت سیاسی و اجتماعی خاصی هم ندارند ولی معلوم نیست با چه انگیزه ای نام نویسی کرده اند.بعضی از آن ها نیز به طمع رد صلاحیت شدن گزینه های مطرح نام نویسی کرده اند شاید...خدا را چه دیدی؟ بعضی نیز صرفاً جهت گرفتن تأییدی از شورای نگهبان پا پیش گذاشته اند.دکتر شجاع در جمع بیست نفره ی کاندیداها غایب است و مهندس رازقی نماینده ی اسبق مردم دشتستان در مجلس نیز که در انتخابات ابتدای دوره غایب بوده ،شاید با امید به ردصلاحیت شدن گزینه های مطرح ابتدای دوره پا به صحنه ی انتخابات گذاشته است. مهندس ایوب پاپری در حال حاضر و ضعیت بهتری از سایر کاندیداها دارد ،چون با توجه به شرکت نکردن دکتر شجاع نماینده ی دوره ی قبل مردم دشتستان ،و وجودرقابت شهر آب پخش و بخش سعدآباد با بخش شبانکاره و این که مردم این دو بخش حاضر به دادن رأی خود به کاندیدای شبانکاره یعنی کدخداپور نیستند،احتمال سرازیر شدن رأی های دکتر شجاع به سوی پاپری بیشتر است.ضمن این که افراد تأثیر گذاری از ستاد کدخداپور که پتانسیل بالایی از رأی دشتستان  را دارا می باشند به ستاد مهندس پاپری پیوسته اند.اما یک نکته اساسی در این میان ممکن است تمام معادلات را برهم زند و آن این که گفته می شود ،افراد از هرکجای کشور می توانند در دشتستان رأی دهند،اگر این گفته درست باشد امکان خرید آراء بسیار بیشتر از ابتدای دوره وجود دارد و طبیعی است که کاندیداهایی که تمکن مالی بیشتری دارند فرصت بیشتری خواهند داشت تا از این موقعیت به نفع خود استفاده کنند.در این صورت است که نه عدالت و مساوات در حق نامزدها رعایت خواهد شد و نه آراء،آراء واقعی خواهند بود.خدا عاقبف چنین انتخاباتی را به خیر کند. 

نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |

سالروز یک اتفاق مهم سه شنبه هجدهم فروردین 1388 1:51

سال گذشته در هفدهم فروردین استاندار وقت استان بوشهر ،جناب آقای افراشته،به همراه چندین مدیر کل و مدیر شهرستانی به روستای محل زندگی من ،گلنگون ،آمدند.جلسه ای در مسجد روستا ی محل با حضور اعضای شورای اسلامی برگزار کردند و طی آن جلسه موارد بسیار خوبی مصوب گردید.امروز پس از گذشت یکسال وقتی به اوضاع روستایم می نگرم تغییرات خوب و مثبتی را می نگرم که نتیجه ی آن اتفاق مهم بود. ساماندهی و نوسازی محوطه  ی گلزار شهدا ی روستا در حال اجراست،حسینیه ی روستا تقریباً به اتمام رسیده،روشنایی اطراف امامزاده زیدبن علی(ع) تامین گردیده،زمین خانه ی عالم روستا خریداری گردیده و عملیات اجرایی آن در همین امسال ،به فضل الهی،شروع می شود،کار ساماندهی و احداث پارک جنگلی اطراف امامزاده بنا به قول اکید جناب فرماندار محترم شهرستان تنگستان درسال جاری آغاز خواهد شد،ایستگاه پمپاژ آب روستا و تعویض لوله ی آب ورودی روستا به اتمام رسیده،یک دستگاه تلفن عمومی کنار امامزاده نصب شده،آنتن تلفن همراه نصب گردیده و لی نمی دانم به چه دلیلی کمترین تأثیری در بهبود آنتن دهی تلفن همراه در روستا نداشته است،قسمت هایی از شبکه هادی برق روستا تعویض و نوسازی شده،روشنایی  معابر و کوچه ها تقریباً تامین شده،بنا به گفته ی رییس محترم بنیاد مسکن شهرستان تنگستان ،زمین های تحت تملک منابع ملی و امور اراضی در شرق روستا برای واگذاری به متقاضیان زمین مسکونی،جهت احداث مسکن در اختیار بنیاد مسکن قرار گرفته ولی نمی دانم به چه جهت در کار واگذاری آن به متقاضیان تعلل صورت می گیرد.این ها اقدامات صورت پذیرفته در سایه ی سفر استاندار وقت، در فروردین ماه سال قبل ،به روستای گلنگون بوده است.اما مصوباتی هم بوده که هنوز از انجام آن ها خبری نیست،مانند تعریض و مرمت راه روستایی سمل ـ چاه کوتا یا نصب اتوبوستر در منطقه سمل برای تقویت برق منطقه،انجام مطالعات لازم جهت احداث سد مل میر،آغاز عملیات اجرایی سد دره دیز اشکن،واگذاری زمین  منابع طبیعی به شورای روستا جهت احداث زمین ورزشی وتأمین زمین لازم برای گورستان روستاو...که در همین مقال ضمن تشکر و قدردانی از تمام مدیران و عواملی که در انجام امورات ذکر شده اقداماتی کرده اند،از بذل توجه ویژه جناب افراشته به روستای گلنگون باز هم صمیمانه سپاسگزارم.و در پایان از جناب آقای شفقت،استاندار محترم استان بوشهر می خواهم و دعوت می کنم که هم جهت بازدید از طرح های انجام شده ودر حال انجام به روستای گلنگون تشریف بیاورند و ایشان نیز چون سلف بزرگوار استانداری بوشهر ،منشأ خدمات دیگری در این روستای سیاحتی ـ زیارتی شوند.به امید آن روز منتظر می مانیم. 

نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |

هرچه رفت از عمر یاد آن به نیکی می کنند یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 12:45

ضمن تبریک سال نو به تمام هموطنان و هم استانی های عزیز،آرزو می کنم که سال 88 سالی پر از شادی و آرامش برای تمام ایرانیان باشد ودر هر کجا که هستند در کمال عافیت روزگار به خوشی بگذرانند.گرچه گفته انذ:

فکر شنبه تلخ دارد جمعه ی اطفال را

عشرت امروز بی اندیشه فردا خوش است

هرچه رفت از عمر یاد ان به نیکی میکنند

چهره امروز در آیینه ی فردا خوش  است

وحضرت علی(ع) نیز می فرماید:

افسوس گذشته را مخور ، نگرانی فردا را به خود راه مده (( امروز را دریاب)) چرا که ا مروز است که فرداها را می سازد و دیروزها را جبران می نماید.

ولی باز هم حضرت علی (ع) می فرمایند:« آنکه به فکر فردا نباشد به غم فردا مبتلا خواهد شد»

در این مقال نه قصد افسوس گذشته خوردن را دارم نه آن که فارغ از فکر فردا باشم،بلکه می خواهم

با نقبی به سال  گذشته  به فکر فردا باشیم.سالی که گذشت پر بود از حوادث و رویدادهای تلخ و

شیرینی که شاید بتوان با تجزیه و تحلیل آن ها آینده ای بهتر را ترسیم کرد. تلخ ترین رویداد بشری

حمله ی وحشیانه ی اسراییل به شهر غزه بود که قلب جهانیان را جریحه دار کرد.دیدن تصاویر زجرآور

کودکان آغشته در خون غزه دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد . هنوز هم  جنایت های

اسراییل به پایان نرسیده و این غده ی سرطانی همچنان قربانی می گیرد.مقاومت مردم فلسطین و

اتحاد بیش از پیش آنان تنها راه از بین بردن این غده ی سرطانی است.آن ها نیاز به حمایت دلسوزانه

دارند.گاه برداشت انسان از حمایت هایی که از مردم فلسطین می شود چیزی شبیه تفرقه

افکنی،سهم خواهی وطمع ورزی را در ذهن به تصویر می کشاند.نگاه به رفتار و گفتار دیپلماتیک

کشورهای به اصطلاح حامی به خوبی گویای این قضیه ی نامیمون است.رفتار کشورهایی مانند

سوریه،مصر،عربستان ،قطر و ایران همه به اسم کمک رسانی و حمایت است ولی عملاً بوی

گروکشی و بهره برداری از مقاومت مردم فلسطین را می دهد.حمایت از یک گروه و نفی نقش گروه

دیگر نمی تواند مفهوم کمک به مردم  فلسطین را داشته باشد.زمانی این کمک ها می تواند به بار

بنشیند که حمایت تمام کشورهای اسلامی در جهت ایجاد اتحاد و همدلی بین تمام گروههای

فلسطینی باشد.وتا زمانی که هرکشوری ساز خود را آواز کند اسراییل فرصت تفرقه افکنی و ظلم

بیشتری پیدا می کندوقدرتمند تر می شود.

اما شیرین ترین رویدادی که برای ایرانیان رخ داد پیوستن ایران به کشورهایی بود که سری در فضا

دارند.خارج از این که پرتاب ماهواره چه دستاوردهایی را برای ملت ایران به دنبال دارد،دستیابی به

یک موضوع بسیار مهم است وآن رسیدن ایران به خودباوری است.رسیدن به این که هرچه را ملت

اراده کند به آن دست می یابد و هیچ قدرتی را یارای این نیست که در برابر خواست ملی ایرانیان

ایجاد سد نماید.وهیچ مشکلی نیست که اراده ی ملی بر حل آن قرار گیرد وحل نشود.دستیابی به

پرتاب ماهواره و انرژی هسته ای بالاتر از خودکفایی در تولید گندم  و برنج نیست.دستیابی به انرژی

هسته ای بالاتراز رفع پایدار بحران کم آبی نیست.انرژی هسته ای مهم  است ولی مهم تر این که

فصل تابستان و گرما از راه می رسد و باز هم می ترسیم از بی آبی.سالی که گذشت باران بسیار کم

بارید و کسی برای آب فکری نکرد.نه برای آب کشاورزی که دیگر آبی نمانده و نه برای آب شرب که

نترسیم از تشنگی.حل کردن مشکل کم آبی سخت تر از فرستادن ماهواره به فضا یا دستیابی به

انرژی هسته ای نیست.یک اراده ملی و یک عزم جدی می خواهد که تا کنون از آن خبری نیست.باور

کنیم یا نکنیم  ، سایه ی شوم بی آبی تهدیدمان می کند.کی می خواهیم به فکر راه حل جدی

باشیم؟

مجبور کردن کشاورز به گذاشتن کنتور بر روی چاه کشاورزی بیش از آن که یک راه حل باشد یک تنگ

نظری عامیانه است.چرا به فکر نهادینه کردن روش های علمی و نوین آبیاری نیستیم؟ این هنرنیست

که برای حل ظاهری هر مشکلی فشار را بر مردم بیشتر کنیم.کشاورز ما در یک دایره ی بسته چه

می تواند بکند؟چه امکاناتی برای جلوگیری از هدر روی آب در اختیارش گذاشته ایم که مجبورش می

کنیم تا بر سر چاه کشاورزی خود کنتور بگذارد؟آیا به همه ی وظایف خود به عنوان مسئول عمل کرده

ایم که به خود اجازه ی آوردن فشار به کشاورز را می دهیم؟

در پایان باز هم  سال جدید را به همه عزیزان هموطن تبریک عرض می کنم و امیدوارم که روز به روز

در حل مشکلات مردم  و کشورمان کوشاتر باشیم.

نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |

خاطره ی آن شب،چهارشنبه سوری دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 21:23

مطلب زیر خاطره ای است که در سال گذشته روز چهارشنبه سوری  آن را نگارش نمودم  و با توجه به این که باز هم  شب چهارشنبه سوری  ممکن است آبستن حوادث بسیاری باشد ،گذاشتن آن برای مخاطبان خالی از لطف نیست.

یاور،یاور...به بچه ها بگو دیگه نخود نریزن!...بوم م مب...ترَق...تروق...ترق...این ها کلمات وصداهایی بود که دیشب می شنیدم.دیشب برای اولین بار برای دیدن آتش بازی شب چهار شنبه سوری به بوشهر رفته بودم.ابتدا قصد داشتم با خانواده به آن جا بروم،ولی از امنیت آن جا برای خانواده اطمینان نداشتم.لذا به همراه چند تن از بستگان به بوشهر رفتیم.شام را در منزل فامیل در بوشهر صرف کردیم.سپس به اتفاق بستگان به کنار دریا رفتیم تا از نزدیک شاهد آتش بازی  باشیم.در قدم های اول که به بیرون گذاشتیم صدای انفجار مهیبی دل همه ی ما را تکان داد.هر چه به جلوتر می رفتیم وحشت بیش از پیش دل ها یمان را تسخیر می کرد. ولی یک حس ماجراجویانه من را به جلو فرا می خواند.همراهان احساس خطر می کردندواصرار به برگشتن داشتند.ولی من خودخواهانه آنان را به جلو دعوت می کردم.بالاخره هم دوستان تاب نیاوردند وبرگشتند، من و دو نفر دیگر،آن هم برای این که من تنها نباشم، ماندیم .بوی باروت و دود وصدای انفجار فضا را پر کرده بود.اوج هیجان واضطراب وترس ولذت در فضا جاری بود.هرلحظه بیم آن می رفت که ترقه ای از آن سوی وهم سر بر یقه ی ما فرود آورد.یک دفعه با صدای سوت یک فشفشه به خود آمدم ،به بالای سرم که نگاه کردم احساس کردم ماه بر روی سرم منفجرشده است.بی اختیار دستم رابر روی سرم گرفتم وخم شدم وبعد به خودم خندیدم.به اطرافم که نگاه می کردم پر بود از آدم هایی با تیپ های شخصیتی متفاوت.از آدم های مست و لایعقل گرفته تا آدم های درست وحسابی ،از دختر وپسر گرفته تا زن ومرد.جادوی آتش بازی چهارشنبه سوری همه را به تماشای حادثه تشویق می کرد.شب از نیمه گذشته بود وهمچنان صدای انفجار ترقه و فشفشه وشاید نارنجک های دست ساز ،میدان جنگ وشب های عملیات را در ذهن هر بیننده ای  تداعی می کرد.به یک باره زمین از نور منورهای رنگی چون روز روشن می شد.بعضی محو تماشابودند،یکی می خندید،یکی در حال پرتاب ترقه بود،یکی کلاهک فشفشه را باز می کرد،یکی نارنجک دست سازدرست می کرد،بعضی آواز می خواندند،بعضی می رقصیدند،وکسانی را دیدم که می گفتند:«سرخی تو از من،زردی من از تو» واز روی آتش می پریدند،تو این هیرو ویری کسی را دیدم که با خیال آسوده تخمه می شکست وچه راحت می خورد وعین خیالش نبود.با این حال کسی را ندیدم که آسیب دیده باشدولی شنیدم. در انبوه جمعیت،اما من به فکر درستی یا نادرستی اعمال آن شب بودم وبا ذهن خودم گلاویز بودم.به آسیبی که یک جمعیت را در آن شب تهدید می کرد،به جمعیتی که به عشق آتش بازی در آن شب سراز پا نمی شناخت،به هیجانی که در آن شب همه را مال خود کرده بود،به حادثه ای که در کمین گاه آن شب به انتظار نشسته بود،به نقش پلیس که در این میان بلاتکلیف بودوبه پول هایی که به عشق آتش بازی در جیب قاچاقچیان ترقه سرازیرشده بود،می اندیشیدم.شاید تنوع خطرناک آتش بازی درشب چهارشنبه سوری در میان روزمرگی وتکرار بیهوده ی یک زندگی لازم باشد.

نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |

کشاورزی استان بوشهر،تهدیدها و فرصت ها یکشنبه یازدهم اسفند 1387 16:35

وجودمنابع عظیم نفت وگاز،وجود625کیلومتر مرزآبی و قرار گرفتن نیروگاه اتمی در استان بوشهر،این استان راچنان از نظر اقتصادی برجسته ساخته که تقریباً از یک نعمت بزرگ خدادی استانمان غافل شده ایم.گرچه هزاران بار خداوند را به خاطر ارزانی داشتن این همه نعمت سپاس می گوییم،ولی این دلیل نمی شود که از داشته ها و نعمت هایی که خداوند در اختیار ما گذاشته استفاده نکنیم.استان بوشهردارای زمین های حاصلخیز بسیار است و از دیر باز کشاورزی و دامداری شغل بسیاری از ساکنان این منطقه ی زرخیز بوده است.خرما،گوجه فرنگی،خربزه،هندوانه،سبزیجات،تنباکو واز همه مهم ترگندم محصولاتی هستند که در مناطق مختلف استان ما به عمل می آیند و در صورت حمایت و برنامه ریزی علمی و بازاریابی مناسب قابلیت صدور به استان ها و کشورهای دیگر را دارند.مسئله ای که در سالیان اخیر کشاورزی منطقه را با مخاطره ی جدی روبروکرده است،کم آبی فزاینده ای است که سال به سال صورت زشت خود را بیشتر عیان می سازد.البته بخشی از مشکل مربوط به کاهش چشمگیر نزولات جوی است که بنا به گفته ی استاندار محترم بوشهر، درمقدمه همایش استان بوشهر و توسعه ی شهری و روستایی،امسال میزان بارندگی در استان بوشهر 60 میلی متر بوده است ونسبت به متوسط بارش سالیانه که 250 میلی متر است، بسیار کمتر است.اما بخشی از مشکل را با اجرای دقیق و علمی وکارشناسی طرح های آبخوانداری و آبخیزداری و سدسازی و اصلاح سیستم های آبیاری موجود، می توان حل کرد.همچنین با گسترش طرح های گلخانه ای برای پرورش گیاهان بوته ای وحتی تعویض و جایگزینی کشت هایی که به آب زیاد نیاز دارند باکشت هایی که آب کمتری برای رشد آن ها مورد نیاز است واتفاقاً با آب و هوای منطقه نیز سازگاری بیشتری دارند می توان قدم های ارزنده ای در این راه برداشت.امروزه با این که در بسیاری از مناطق روستایی استان ما امورات بیشتر مردم با کشاورزی می گذرد ولی از شغل کشاورزی به عنوان یک شغل پر زحمت با درآمد کم یاد می شودبه طوری که جوانان کمتر تمایلی به این شغل نشان می دهند و معمولاً آبدارچی یک شرکت یا اداره بودن را بهتر ازشغل کشاورزی می پسندند.وهمین امر باعث شده تا روند مهاجرت به شهرها و مشکلات ناشی از این امر،که از حوصله ی این بحث خارج است،روبه روز بیشتر رخ بنماید.بایک حساب سرانگشتی می توان دریافت که اکثرمحصولات کشاورزی درآمد پایدارومطمئنی ندارند.ممکن است به طور اتفاقی یک سال قیمت یک یا دو محصول برای کشاورز راضی کننده باشد ولی معلوم نیست سال بعد همان درآمد را داشته باشد. خرید تضمینی محصولاتی مانند خرما یا گندم بهتر از هیچ است اما باز هم نتوانسته کشاورز را راضی نگه دارد.بیمه کردن محصولات کشاورزان می تواند کشاورزان را به کار دلگرم نماید،اما در این چند سال اخیر بیمه به هیچ وجه پاسخگوی تمام خسارات کشاورزان نبوده است.به نظر می رسد با واقعی کردن قیمت خرید تضمینی محصولات کشاورزی وشفاف تر نمودن میزان تعهدات شرکت های بیمه وگسترش تعهدات آن ها باز هم می توان به بهبود وضعیت کشاورزان ودر کل کشاورزی منطقه کمک کرد.صنایع تبدیلی نیزحلقه ی مفقوده ی کشاورزی استان بوشهراست.صنایع تبدیلی می تواند کمک شایانی به رونق بخش کشاورزی هر منطقه نماید.برای مثال در  سال زراعی جاری صدها هکتار سبزی شوید که ماحصل کار هزاران کشاورز در منطقه بود به دلیل رکود بازار وفقدان مشتری مناسب خراب شد یا احیاناً به عشایرمیهمان با قیمت بسیار نازلی به عنوان چراگاه فروخته شد.هزینه های گزاف کشاورزی،نیروی کار،کود و بذرهای فراوان،سموم وماشین های کشاورزی ومهم تراز همه کیمیای آب،همه وهمه به هدر رفتند و کشاورز ماند و کیسه ی خالی تر از همیشه اش.وجود تنها یک کارخانه ی سبزی خرد کن و سبزی خشک کن کافی بود تا این همه منابع غیر قابل جبران به هدر نرود.نویسنده، با اندکی پرس و جو به این نتیجه رسیدم که وجود چنین دستگاهی نه تنها از هدر رفتن منابع وامکانات جلوگیری می کرد که می توانست درآمدی بیش از همیشه برای بخش کشاورزی داشته باشد.تاجری می گفت هرکیلو سبزی خشک و خردشده ی شوید را ،هرچقدر داشته باشید،با قیمت بالای 2500 تومان خریداری می کنم.و الان که این دستگاه را نداریم به همین قیمت متضرر شده ایم.بازاریابی مناسب هم به همان اندازه ای مهم است که دیگر گزاره های مطرح شده مهمند.اکثر محصولات کشاورزی را مواد غذایی ودارویی تشکیل  می دهند.بنابراین مصرف کننده های آن ها در سراسر جهان وجود دارند.داشتن روابط خوب و حسنه با شهر ها و کشورهای دیگر فرصت بازاریابی بهتر را به بخش کشاورزی منطقه می دهد.بسته بندی خوب و بهداشتی می تواند در بازاریابی نقش بسزایی داشته باشد.آیا تا کنون در بخش کشاورزی به بازاریابی به عنوان یک سرمایه گذاری سودمند نگاه ویژه شده است؟

در اختیار داشتن سردخانه به مثابه یک انبار ذخیره و نگهداری مطمئن برای هرمحصول غذایی کشاورزی هم کم اهمیت تراز سایر گزینه های فرصت زا نیست.بسیاری از محصولات کشاورزی فاسد شدنی هستند ولی می توان با نگهداری آن ها در سردخانه تا مدت ها از فاسد شدن آن ها جلوگیری کرد.اگر کشاورزان هر منطقه سردخانه ای در اختیار داشته باشند ،مجبور نیستند از ترس خراب وغیر قابل استفاده شدن محصولشان به فروش محصولات خود با هرقیمتی تن در دهند.     

 اصلاح نژاد بذرهای کشاورزی هم می تواند به عنوان یک فرصت بهره وری مورد استفاده قرار گیرد.بذرهایی با مقاومت بالا در برابر کم آبی،بذرهایی با حداکثرمحصول و بذرهایی با حداکثر مقاومت در برابر آفات نباتی راه هایی هستند که امروزه در بیشتر نقاط دنیا برای افزایش بهره در بخش کشاورزی مورد استفاده قرار می گیرند.مثلاً وقتی کشاورز گندمکار می داند که با به کار بردن یک بذر اصلاح شده ی گندم می تواند محصولی چند برابر برداشت نماید ، هرگز به دنبال بذرهای معمولی و ضعیف نمی رود.

 آموزش نیز یک راه برای فرصت سازی در بخش کشاورزی است.از آموزش های علمی و عملی می توان به عنوان یک عامل استفاده کرد تا کشاورزان با زحمت کمتر وهزینه  های به مراتب پایین تر سود بیشتری عاید خود نمایند.بیشتر کشاورزان منطقه ی ما به روش سنتی کشاورزی می کنند و از علم روز دنیا استفاده ای نمی کنند.درست است که اکثر کشاورزان ما کم سوادند واز آموزش های علمی و عملی استقبالی نمی کنند ولی این نمی تواند توجیهی باشد که بتوان با آن عقب افتادگی ها و رکود در این بخش را پوشش داد.

وبالاخره آخرین موضوعی که به ذهن نگارنده می رسد ،این است که دیر یا زود تعاونی های کشاورزی باید فعال شوند وهرچه زودتر بهتر.تعاونی کشاورزی نیز می تواند مانند هر سندیکای دیگری در احقاق حقوق افراد تحت حمایت خود مفید باشد.تعاونی  می تواند در خرید نهاده های کشاورزی اعم از امکانات،بذرها ،کودها ،سموم و...،درقیمت گذاری خدمات کشاورزی،در قیمت گذاری محصولات کشاورزی و مواردی از این دست ،کشاورزان را متحد نماید وباعث یکپارچگی کشاورزان هر منطقه شود.به امید روزی که کشاورزان به شغل خود و به طبقه اجتماعی خود افتخار کنند.

نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |

هزاردستان یکساله شد دوشنبه پنجم اسفند 1387 1:11

وامروز یکساله است.هزاردستان با تمام فراز و فرودهایش و با تمام خاطراتش یکساله شد.درست در یکسال پیش در چنین شبی وقتی داشتیم وبلاگ را طراحی می کردیم.من اهدافی را هم برای آن ترسیم می کردم.این که هر شب یک مطلب روی خروجی وبلاگ قرارگیرد،یکی از اهداف اصلی بود ولی بعدها دریافتم که نه خیر به این سادگی ها هم نیست.خیلی باید پر بود از اطلاعات در زمینه های گوناگون تا بتوان به روز بود.راسیتش نمی خواستم که مطالبی از سایت ها یا جاهای مختلف دیگررا کپی کنم و درخروجی وبلاگم بگذارم.اصلاً این خودش یکی از اهداف بود که وبلاگ هزاردستان حرف ها و نظریاتی باشد که دقیقاً نظر خودم  باشد.این خیلی برایم مهم بود.وخیلی دوست داشته و دارم که نظر دیگران را درمورد نوشته هایم بدانم .به نظرات دیگران خصوصاً صاحبنظران خیلی اهمیت می دهم.وخیلی از نظریاتی که دوستان داده اند راهنما وسرلوحه ی کار نوشتنم قرار گرفته اند.در این مدت یکساله غیر از دی ماه تقریباً هرماه حداقل یک مطلب روی خروجی وبلاگ قرار گرفت و دیر وقتی است که اکثریت قریب به اتفاق مطالب در هفته نامه ی محلی استان بوشهر به نام بیرمی چاپ می شود.واین برایم اهمیت نوشته هایم را دو چندان می کند.وشاید درنوشتن مطالب مرا محتاط ترو حساس تر کرده است. به هرحال تولد بلاگ هزاردستان را نقطه ی عطفی در زندگی خود می دانم.

نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |

بازآمدم با همان عهد پیشین.منظورم جمله ی معروف دکتر سید محمد خاتمی نیست.منظورم با خود حقیرم است.مدتی بود که به علت خرابی سیستم لپ تاپم نتوانسته بودم مطلبی را بنگارم ودلم حسابی برای دوستان وبلاگی واینترنتی تنگ شده بود.البته بغض دوستان با نظرات خصوصی که گذاشته بودند مرا شرمنده کردند.

در مدتی که گذشت و توفیق خدمت در فضای مجازی با من یار نبود تحولات زیادی در عرصه ی بین المللی و داخلی روی داد که نمی توان به سادگی از کنار آن ها گذشت.جنگ نابرابر و حمله ی وحشیانه ی اسراییل علیه مردم بی دفاع  غزه را کسی نبود که بشنود وببیند و متأثر نشود.برای متأثر شدن لازم نبود الا مسلمان باشی یا شیعه.هر انسان آزاده ای ولو این که دین نداشته باشد از این مسأله متأثر می شد.ولی دیدیم که بعضی حاکمان بی غیرت عرب از حداقل آزادگی نیزبهره ای نبرده بودند،همان طور که نیاکان آن ها در کوفه و شام نبرده بودند.گرچه اسراییل از این حمله ی وحشیانه طرفی برای خود نبست ولی دیدیم که زمستان گذشت و سیاهیش به زغال ماند.

موضوع رکود اقتصاد جهان ،مسأله ی دیگری است که تا اعماق زندگی مردم تمام دنیا اثر گذاشته است.تا آن جا که هکتار ها سبزی «شوید»که با هزاران امید توسط کشاورزان جنوب،خصوصاً استان بوشهر،کاشته شده بود وخدا می داند که چقدر آب به پای این ها رفته بود،از فقدان مشتری به کلی رها شدند و گوسفندان نیز به آن ها ناز می فروشند.آن وقت رییس جمهور مملکت افاضات می فرمایند که ایران از رکود اقتصاد جهان کمترین لطمه را دیده است!

وبالاخره بوش ،رییس جمهور جنگ طلب ایالات متحده ،پس از هشت سال جنگ افروزی و کشتار از کاخ آرزوها یش به کوخ  خاطراتش نقل مکان کرد.در میان مردمی که برای «اوباما» هورا می کشیدند واو را هو می کردند غزلی خواند از خداحافظی که از هزاران مرثیه برایش ناگوارتر بود.او رفت تا بجای اورییس جمهوری از تبار سیاهان بنشیند.او دم از تغییر می زند ولی در اولین قدم گویا ابزار تغییر را فراموش کرده بود.کابینه ی صهیونیستی اوباما برای او ابزار تغییر مناسبی نیست تا بتوان به آن خوشبین بود.

پرتاب ماهواره ی سفیر امید،چراغ فروزنده ای بود که بر بام افتخارات ایرانیان نشست و چشم جهانیان را به عظمت ایرانیان خیره ساخت.گرچه در تبلیغات طوری وانمود شد که همه ی افتخار آن به نام دولت نهم مصادره گردید و لی در جایی می خواندم که پایه ی این افتخار در سال 1360 هجری شمسی گذاشته شده بود وافتخار آن حاصل تلاش فرزندان دانشمند ایران زمین در تمام دولت های گذشته است.به هرحال جهان اقرار کرد که ایران جزو کشورهای پیشرفته و تراز اول دنیا در این زمینه شده است.واین برای آن ها که نمی خواستند خیلی گران تمام شد.بله ؛

                  چراغی راکه ایزد برفروزد           هرآن کس پف کند ریشش بسوزد!!!

خاتمی هم با آن همه سبک و سنگین کردن و با آن همه بالا و پایین کردن،بالاخره آمد وبا همان عهد پیشین هم آمد.پس از آن که بارهبر انقلاب دیدار کرد و کمتر کسی دانست که در آن دیدار چه گذشت،با اندکی تأخیر رسماًکاندیداتوری خود برای انتخابات دور دهم ریاست جمهوری  را اعلام کرد.بعضی خوششان آمد و به مذاق بعضی هم ناگوار آمد.علی مطهری نماینده ی مردم تهران در مجلس کنونی شورای اسلامی آقای خاتمی را تشویق کرده که اگر ایشان کنار بروند ما هم چنین می کنیم و چنان، و اگر کنار نرود باز هم چنین می کنیم و چنان. دکتر غلامعلی رجایی نوشته است که کاش خاتمی نمی آمد تا برایش بحران درست نکنند.آقای روح الله حسینیان نماینده ی اصولگرای مردم تهران در مجلس هشتم هم گفته یا نمی دانم تهدید کرده که کاش خاتمی تا آخر بماند.و حسین شریعتمداری هم در روزنامه ی کیهان  حرف از ترور سید محمد خاتمی زده و گفته که ایشان از شخصیت های نظام است وهشدار می دهم که ترور می شود.نمی دانم این تهدید است ،خط و نشان است یا یک توصیه ی مشفقانه!!! 

نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |

قسم حضرت عباس(ع) یا دم خروس؟ دوشنبه چهارم آذر 1387 21:14
دیروز در سایت خبری تابناک مطلبی را دیدم مبنی براین که یک جوان اراکی در وبلاگ خود با درج مطلبی از وجود یک امامزاده سیار در شهر خود خبر داده بود.در عکسی هم که موید این خبر بود ضریح یک امامزاده در پشت یک کامیونت سوار بود وعده ای از مردم نیز به طرف آن در حرکت بودند و عده ای نیز در اطراف آن تجمع کرده بودند و احتمالاً در حال دخیل بستن بودند . زیرا یک مرد سیاهپوش هم در حال توزیع  چیزی شبیه پارچه (ی احتمالاً سبز ) در گوشه ای از کامیونت نشان داده شده بود.سایت تابناک خبر داده بود که این موضوع بازتاب گسترده ای در محافل خبری بیگانه داشته ودر آن محافل،خرافه پرستی ایرانیان تبلیغ شده است و اصلاً اصل موضوع را به نوعی انکار کرده بود.و دلیل آورده بود که این ضریح مربوط به یک امامزاده در یکی از روستاهای اراک بوده که در شهر ساخته شده بوده و برای انتقال آن به روستای مورد نظر از خیابان های شهر اراک گذشته است و مردم (چون ارادت خاص به آن امامزاده داشته اند )گرد آن جمع شده بودند.سایت تابناک جوان اراکی را مقصر دانسته بودکه چرا این موضوع را به این صورت انعکاس داده است. و یکی از کاربران آن سایت نیز خواستاربرخورد با آن جوان وبلاگ نویس شده بود.

نظر شما چیست؟چه کسی در این میان مقصر است؟آن جوان اراکی؟مردم؟سایت تابناک؟کاربر سایت تابناک؟ رسانه ملی ؟یا علما و فضلا و مبلغان دینی؟هدف از نوشتن این جملات مقصر شناختن یکی از گزینه ها نیست تا به محکوم کردن آن بپردازیم و بلافاصله حکم را اجرا کنیم. بلکه می خواهیم به زعم خود موضوع را کمی واکاوی کنیم.اگر یادتان باشد چند مدت پیش تصاویری همراه یک خبر از اخبار 20:30 شبکه دوسیما نیز پخش شد که نشان می داد عده ای از مردم تهران (بزرگ ترین ومتمدن ترین وبافرهنگ ترین شهر ایران وپایتخت کشور اسلامی ما)با پرداخت مبالغی تپه های اطراف تهران را برای زیارت کعبه ی دروغین بالا و پایین می رفتند.این که دیگر از رسانه ملی پخش شد و کسی در صحت آن شک ندارد و مطمئن هستیم که شبکه دو سیما آن را وارونه انعکاس نداده است.آیا این خرافه پرستی نیست؟جالب این جاست که ظاهراًکسانی با چهره ی روحانی هم در کار بوده اند.آیا این ضعف نیست؟چرا رسانه های ما به جای پرداختن صحیح و اصولی به این موضوعات ،سعی در انکار آن دارند و مردم را روشن و آگاه نمی سازند؟نه این که رسانه ها به این موضوع نپرداخته اند،ولی حق مطلب را ادا نکرده اند.فرض کنیم عده ای مغرض هستند و می خواهند حقایق را وارونه انعکاس دهند، چراخودمان بهانه به دست آن ها می دهیم؟آیا ضریح خالی باید در شهر گردانیده شود و مردم را به دخیل بستن بر ضریح خالی تشویق کنیم؟آیا باید برسر گوری که مرده ای در آن نیست گریه کنیم یا به آن دخیل ببندیم؟چرا باید مردم فکر کنند که هر مشکلی فقط با دخیل بستن حل می شود.این ها را چه کسی به مردم القا کرده است؟ جایگاه عقلانیت در کجای این مجموعه است؟به نظر نگارنده،این مسایل باید خیلی بیشتر از این برای مردم مو شکافی شود تا نه مورد مسخره ی بی دینان واقع شویم و نه به خرافه پرستی متهم.برای هر کاری دلیل محکم عقلی داشته باشیم و احساسات ما زیبایمان کنند نه مایه ی خجالتمان باشند.
نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |

ایران در انتظار عملکرد اوباما یکشنبه نوزدهم آبان 1387 5:40
باراک حسین اوباما در سال 1961 میلادی در ایالت هاوایی چشم به جهان گشود.باراک اوباما فرزند یک کنیایی سیاه پوست و یک زن سفید پوست از اهالی ویچتا از ایالت کانزاس ،به نام آن دو نام ،است.پدر و مادر اوباما در دانشگاه هاوایی در مانوا با یکدیگر آشنا شده بودند.مادر اوباما با وجود مشکلات عدیده موفق شده بود در رشته مردم شناسی در همان دانشگاه مدرک دکترا دریافت کند.

اوباما چهار سال از دوران نوجوانی خود را در جاکارتا گذرانید.اگرچه پدر و پدر خوانده ی او هر دو مسلمان بودند،اما او یک مسیحی بار آمد . ودر چهار سالگی که در اندونزی ندگی می کرد به جای شرکت در مدرسه «مکتب مذهبی مسلمانان »به مدارس کاتولیک و یا سکولار رفته است.اوباما در سن 22 سالگی لیسانس علوم سیاسی با گرایش روبط بین الملل از دانشگاه کلمبیا دریافت کرد.وبه زودی دکترای حقوق خود را از دانشگاه هاروارد با کسب درجه افتخار دریافت نمود و بلافاصله به عنوان عضو هیئت علمی دانشکده حقوق دانشگاه شیکاگو استخدام شد.وبه تدریس دروس حقوق اساسی در این موسسه پرداخت.اوباما در ژانویه 2005 میلادی وارد سنا شد و گروهی از مشاوران خبره از جمله «آنتون لیک» و «سوزان رایس» ،مسئولان اجرایی پیشین کلینتون را به عنوان مشاوران سیاست خارجی خود انتخاب کرد.باراک اوباما در فوریه سال 2007 میلادی در ایالت ایلینوی در یک سخنرانی اعلام کرد:«نامزد انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 خواهد بود.» و در این راه با هیلاری کلینتون رقابتی تنگاتنگ آغاز کرد.اوباما تا ژانویه 2008 میلادی موفق به دریافت 226 میلیون دلار از طریق کمک های اهدایی خصوصی گردید.اوباما از اولین مخالفان سیاست های دولت بوش در عراق بوده است.اوباما در 16 مارس 2003، ساعاتی قبل از شروع جنگ عراق ، در بزرگترین اجتماع ضد جنگ در شیکاگو سخنرانی کرد و اظهار داشت که هنوز برای جلوگیری از وقوع جنگ دیر نشده است.

اوباما در سال 2007 میلادی شخصاً طرحی را به مجلس امریکا ارایه کرد که سرمایه گذاران خارجی را برای خروج سرمایه های خود از ایران تشویق می کرد.او گفته است دولت ایران از درآمدهای نفتی خود برای توسعه برنامه هسته ای استفاده می کند و اعمال فشار بر شرکت ها برای قطع روابط مالی با جمهوری اسلامی اثر تحریم ها را افزایش می دهد. اوباما در یک سخنرانی در ژوئن 2008 میلادی گفته است که اگر به ریاست جمهوری برگزیده شود «هر کاری را که از دستش برآید خواهد کرد تا ایران به سلاح اتمی دست نیابد.» وی همچنین ایران را بزرگترین خطر برای اسراییل و همچنین آرامش و ثبات در منطقه خاورمیانه خوانده و گفته است:«خطر ایران شدید و واقعی است و هدف من این خواهد بود که خطر را از پیش پا بردارم.» او همچنین اورشلیم را پایتخت تقسیم ناشدنی اسراییل خوانده است.

اوباما دو کتاب پرفروش به نام های «رویاهای پدرم» و «جسارت امید» به نام خود منتشر کرده است. وی با کسب 56% آرا در مقابل 40% رای مک کین در انتخابات 4 نوامبر 2008 پیروز شد و مردم زادگاهش در کنیا و جزیره اوباما در شرق آسیا ،که همنام اوست، به شادمانی پرداختند تا نخستین رییس جمهور سیاه پوست و افریقایی امریکایی پس از 43 ریاست جمهوری وارد کاخ سفید شود.

اوباما در روز 20 ژانویه 2009 رسماً کار خود را به عنوان رییس جمهور ایالات متحده آمریکا آغاز خواهد کرد.تا کنون حدس و گمان های فراوانی پیرامون ترکیب کابینه آینده اوباما و پست های حساس و کلیدی در رسانه ها در جریان است . ولی از هم اکنون «جوزف بایدن» به عنوان معاون اول منتخب و «رام امانوئل» به عنوان ریاست کارکنان کاخ سفید در کابینه اوباما مشخص و تایید شده اند.

در پایان ذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد:

:1- با وجود این که گفته می شود در کشور آمریکا تبعیض نژادی،خصوصاً علیه سیاهان، به شدت اعمال می شود ولی رسیدن یک سیاهپوست مهاجر افریقایی امریکایی به ریاست جمهوری امریکا تا حدود زیادی وجود تبعیض نژادی در آمریکا را نقض می کند.

2-مک کین با وجود این که در مقابل اوباما میدان را واگذار کرده است ولی گفته می شود، بلافاصله با فرستادن پیام تبریک برای رییس جمهور آینده از تمام هواداران و عوامل خود خواسته است تا نهایت همکاری را با رییس جمهور آینده داشته باشند.(نه این که از همین امروز شمشیر را از رو ببندند و به سنگ اندازی در اجرای برنامه های رییس جمهور آینده بیندیشند.)

3-پیام تبریک رییس جمهور ایران ،جناب آقای دکتر احمدی نژاد،برای اوباما در تاریخ جمهوری اسلامی ایران بی سابقه بوده است.گرچه به نظر می رسد که مردم آمریکا خواهان تغییر سیاست خارجی دولت خود هستند ولی آیا این تغییر در قبال ایران توسط اوباما عملی خواهد شد؟اوباما که خطر ایران راشدید و واقعی خوانده است و به مردم امریکا قول داده که خطر ایران را از پیش رو بردارد گفته است که جواب نامه احمدی نژاد را خواهد داد و برژینسکی نیز گفته است باآمدن اوباما سیاست خارجی امریکا تغییری نخواهد کرد. ولی به هر حال ما امیدواریم که نامه احمدی نژاد فصل تازه ای را درحسنه کردن روابط بین امریکا وایران بگشاید. 

نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |

دیدار با خاتمی در یک روز بارانی دوشنبه سیزدهم آبان 1387 9:29

ساعت 10 روز شنبه 11 آبان سال جاری ،در یک روز بارانی حدود 150 نفر از اصلاح طلبان استان بوشهر مهمان بنیاد باران بودند. با آنکه قرار بود دیدار با آقای خاتمی در ساعت 10 روی دهد ولی چیزی به ساعت 11نمانده بود که آقای خاتمی وارد سالن شد.مسعود شکوهی به عنوان مجری جلسه به معرفی جمع حاضر در سالن پرداخت و سپس مهندس تبادار استاندار اسبق استان در مورد ضرورت آمدن آقای خاتمی به صحنه انتخابات سخن گفت.ایشان گفت که مردم استان بوشهر خاتمی را چه در قدرت و چه دور از قدرت دوست دارند.اما مردم بوشهرخاتمی در قدرت را بیشتر دوست دارند زیرا هیچگونه تلخ کامی از دولت خاتمی سراغ ندارند.طعم و شیرینی پاسخگویی صادقانه شما در اذهان مردم است.تبادار گفت مردم پرچم داری اصلاحات را از شما می خواهند.اندیشه هزینه دارد و بیشتر از همه صاحب اندیشه در زحمت است پس توجیه لازم نیست اگر برای آمدن شما یک توجیه لازم است برای نیامدن شما هزاران توجیه لازم است.

سپس دکتر جلالیان نماینده مردم کنگان،جم،دیــــر و عسلویه طی سخنانی اظهار داشت:ما درعصر جهانی شدن قرار داریم و باید برای بودن ،اقتضائات جهانی شدن را درک کنیم.مشکل امروز اقتصاد است.باید اقتصادی متناسب با دنیای امروز داشته باشیم و دولت باید نقش ناظر در اقتصاد داشته باشد نه عامل.در عصر جهانی شدن ،دیوار کشیدن محصور کردن خود است نه محدود کردن دیگران.شهید آوینی می گوید:در عصر جهانی شدن اگر دشمن از پنجره وارد شده این امکان برای دوست و دشمن یکی است.در عرصه مدیریت ،در گردونه جهانی شدن،مدیریتی می تواند راه را باز کند و عزت و سربلندی و پیشرفت را نصیب مردم خویش کند که مدیریتی کلان نگر باشد و توانمندی استفاده از همه استعدادها برای رسیدن به توسعه پایدار را داشته باشد.

خانم مشایخی به نمایندگی از زنان اصلاح طلب استان بوشهر در سخنانی گفت :ما زنان در این دولت به چیزی گرفته نمی شویم و بخشی از قدرت زنان را پستونشین می خواهند و خود را در جایگاه قانون گذاری قرار داده اند و قانونی می نویسند که باعث تحقیر زن می شود. ما معتقد نیستیم که در زمان قدرت شما معجزه ای برای زنان اتفاق افتاده است.به زنان در دولت اصلاحات بیشترین بها د اده می شد.

قائدی فرماندار اسبق کنگان نیز در سخنانی گفت:امروز قدرت به جای حل مسئله در صدد پاک کردن صورت مسئله است .به جای حل مسئله به پنهان کاری می پردازند و از آقای خاتمی درخواست کرد که تو باید بیایی.

رضوان محمدی باغملایی نیز به نمایندگی از دانش آموزان از خاتمی دعوت کرد تا پا به عرصه انتخابات بگذارد.عبدالرضا زمانی نیز به نمایندگی از اساتید دانشگاه دیدگاه خود را مطرح کرد و خاطرنشان کرد که بعضی افراد در دولت اصلاحات رفتاری کردند و شعارهایی دادند که به اصلاحات ضربه زد.

و در نهایت سیدمحمد خاتمی به ایراد سخنرانی پرداخت.ایشان گفت:مردم استان بوشهر اگر نگوییم شریف ترین ولی یکی از شریف ترین و نجیب ترین مردمان ایران هستند.من فکر می کنم مرور تاریخ 150 ساله اخیر ایران برای همه ما لازم است .باید بدانیم که کجا بوده ایم و به کجا آمده ایم و چه هزینه هایی پرداخته ایم که به اینجا رسیده ایم.بدون تردید استان بوشهر در تاریخ ایران نقطه درخشانی است،با امتیازات مردمی متدین،وطن خواه و آزاده که حاضرند برای اعتلای وطن هرگونه سختی و مشقتی را بپذیرند.البته استان بوشهر روزی روزگاری جزء بنادر مهم ایران محسوب می شد . اما با توجه به تحولاتی که بوجود آمد نقش اولیه خود را از دست داد.امروز هم بوشهر با مشکلاتی روبرو است که باید برای رفع آنها تلاش و کوشش گسترده ای نمود.وی افزود گرچه پارس جنوبی یکی از افتخارات نظام جمهوری اسلامی می باشد ولی معتقدم که مردم بوشهر باید بیش از این از پارس جنوبی بهره مند شوند.در دوره آقای تبادار قدمهای خوبی در استان بوشهر برداشته شده است.در منطقه عسلویه انتظاراتی که از سرمایه گذاریها داشتیم اکنون شاهد نیستیم.می دانیم که اگر مزیت مهم کشور ما نفت و گاز است ،برای پیشرفت آن باید سرمایه گذاری کرد و از این سرمایه گذاری در کاهش اتکای دولت به درآمدهای نفت و گاز بهره گیری کنیم.ما ناچاریم فعلاً نفت را بصورت خام صادر کنیم.راهکار این است که از این سرمایه گذاریها و توانمندیها برای کوتاه کردن دست خارجی ها از این منابع اقدام کنیم.بهره گیری از امکانات و نیروهای مدیریتی از اصول  جمهوری اسلامی است.مردم بوشهر به خوبی می دانند که کشور ایران هزینه های بسیار زیادی برای آن چیزی که امام می گفت(که ما همه خواهان اسلام هستیم)  یرداخت نموده است.البته این به معنای آن نیست که سایرین و غیرمسلمین در این کشور حقوق ندارند و منزوی هستند.ما خواهان کرامت انسانها و محترم شمردن همه ادیان هستیم.امام این را تأکید داشتند که میزان رأی ملت است.پاسداری از اسلام و خون شهیدان و همه این هزینه ها برای اسلام  و رأی مردم بوده است.من فکر می کنم اصلاحات آن طور که تعریف شده همین را می خواهند ،یعنی ایرانــــی آباد و سربلند و محترم شمردن حقوق انسانیت و کرامت همه انسانها.اصلاحات شدیداً به این موارد احترام می گذارد.مردم خود باید بر سرنوشت خود حاکم باشند.خاتمی در ادامه،سند چشم انداز را از افتخارات جمهوری اسلامی دانست که می باید ایران در سال1404 برترین کشور منطقه از نظر علمی و فرهنگی باشد.آیا این طور شده است؟به طور مثال کشور ترکیه که یک کشور بدون  نفت است در سال گذشته 100 میلیارد دلار صادرات داشته است.مطالعه نمایید که سهم کشور ما در صادرات چقدر بوده است.سرمایه گذاری هایی که در تولیدات پتروشیمی صورت گرفته در دولت قبلی بوده است.آیا با این وضعیت می توانیم کشوری برتر در سال 1404 باشیم.ما روی این موارد و این کلمات تاکید می کنیم. واصلاحات هم همین را می خواهد.عدالت درصورتی تحقق پیدا می کند که ثروت به صورت عادلانه توزیع شود.توزیع فقر که هنر نیست.

دکتر خاتمی در واکنش به سخنان عبدالرضا زمانی ، گفت:عبور از فرد و اصلاحات را قبلاً کسان دیگر هم می گفتند.مردم به اندیشه فردی رای نداده اند.ما می گوییم همه افکار باید باشند.این از افتخارات جمهوری اسلامی است که به این همه افکار احترام بگذاردواگر به افکار عمومی احترام گذاشته نشود آن روز باید احساس خطر کرد.الان به صوت طبیعی که نزدیک به ایام انتخابات است مردم انتظاراتی دارند.این تبلیغ انتخاباتی نیست.این خواست مردمی است که باید مورد توجه قرار گیرند.التهاب امروز جامعه برای حیات و ثمر دهی جامعه است.ما باید این التهاب و دل نگرانی ها را شناسایی کنیم.هنوز زود است که بگوییم که چه کسی بیاید و چه کسی نیاید.باید مشکلات را شناخت و بر اساس راهکار هایی که داریم برنامه ارایه دهیم.

خاتمی در ادامه افزود:من کوچک تر از آن هستم که لطف نمودید و عنایت داشتید.بنده هیچ اشتیاقی به این کار ندارم. من اگر بخواهم بیایم با هویت خودم خواهم آمد.اگر این باشد کهبرای این که قدرتی به دست بیاورم از هویت خود بگذرم، نه این گونه نیست.بنده با هویت خودم کار دارم و برای خودم تاسف می خورم اگر روزی برای خوشامد دیگران دروغ بگویم.این روش پسندیده ای نمی باشد.

متاسفانه امروزه با عملکرد غلط افراد که ریشه در تحجر گرایی دارد اسلام با یک موج خشونت طلب در دنیا معرفی شده است.بنده یک قطره کوچک از دریای عظیم از ملت ایران هستم و در هر کجا باشم

در خدمت مردم ودر جهت اعتلای نام ایران اسلامی تلاش خواهم نمود و این را در همه عرصه ها و میادین ثابت خواهم نمود.در جریان انتخابات آینده از همه شما می خواهم که مشارکت عمومی داشته باشیم.

وبا حضور گسترده خود راه اصلاحات را ادامه دهید.شخصاً تصمیم برای آمدن ندارم و فعلاً اسم شخص را مطرح ننمایید تا تصمیمات بعدی گرفته شود.

نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |

کلات در ابهام سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 0:5
نمی دانم تا کی شرح این قصه توانم گفتن.اهمیت و ارزش صنعت  توریسم وجهانگردی و از این حرف

 های قشنگ را هم اگر ول کنیم.ولی خدایی نمی توان از میراث مجاهدت و ایثار و خون وشهادت گذشت.

ما تنگستانی هاچه بخواهیم وچه نخواهیم، میراث دار قومی مجاهد هستیم که غیورانه و بدون هیچ

 چشمداشتی پا در رکاب مبارزه و شهادت گذاشتند.ما به دلیر مردی و شجاعت نیاکان خود افتخار

می کنیم که از خوان و خون خود گذشتند اما ازتمامیت ارضی  سرزمین اجدادی خود نگذشتند.یادمان

 اگر نیست،خاطرمان اگرمکدر هست، ولی شرح رشادتهای سرداران جنوب،رییس علی دلواری و

زایرخضرخان تنگستانی راکه عمری است سینه به سینه مادرانمان می گردد هیچ وقت فراموشمان

 نمی شود.زمانی نه چندان دور شنیدن نام قلعه زایر خضرخان(قلعه کلات) لرزه بر اندام جنگجویان

 بریتانیایی و بدخواهان ایران زمین می انداخت.ولی الان همان قلعه بازیگه طفلانی شده است که بدون

 آن که از ارزش تاریخی آن چیزی بدانند گاهی به تخریب ناخواسته آن می پردازند.گذشت زمان و

حوادث طبیعی و بارندگی و...هرساله مقداری ازهیبت این بنا می کاهد.و اگر دیر بجنبیم نماد مقاومت

 دویست ساله جنوب از بین خواهد رفت وبعد نمی دانم به کدام مستند  تاریخی افتخار خواهیم کرد.گرچه

 بارها نوشته و گفته شده که سازمان میراث فرهنگی و گردشگری باید هرچه زودتر به مرمت و احیای

 این سند تاریخی بپردازد.اما هرچه بیشتر گفته و نوشته می شود کمتر در دل مسئولین امر اثر می

 کند.درجلسه مطبوعاتی استاندار وقت ومدیران استانی دراواخر سال ۸۶ وقتی از سرانجام بودجه

 اختصاص داده شده به مرمت وبازسازی قلعه کلات اهرم جویا شدیم.جناب مدیر کل افاضات فرمودند

 که درسال ۸۶ دویست میلیون تومان به بازسازی و مرمت این قلعه اختصاص داده بودیم که متاسفانه

جناب فرماندار(که الان هم از وجود ایشان در فرمانداری مستفیض هستیم)بودجه آن را جابجا نمودند و

 به امر دیگری اختصاص دادند.ضمن این که از این اقدام جناب فرماندار گله مند شدیم (که مگر بودجه

 قحطی بود و تنها همین بودجه را سراغ داشتید که بدون درد سر می توانستید آن را جابجا کنید وآب از

آب تکان نخورد) از موضوع اختصاص مبلغ ۴۰۰ میلیون تومان دیگر درسال ۸۷ به این امر خوشحال

 شدیم.نیمه دوم سال ۸۷ به سرعت در حال گذر است وهر روز که می گذرد سایه های یأس بر دیوار

قلعه بیشتر هویدا می گردد.قلعه هرروز از روز پیش غریب تر به نظر می رسد.دیگر این دیوار خشت

 خام را یارای ایستادن نیست.جناب فرماندار،جناب مدیر کل وجناب استاندا،رروزی این قلعه نیز مانند

 محل فرمانروایی شما برو و بیایی داشته است .منتظر چه مانده اید؟آیا منتظر مانده اید که قلعه فرو

ریزد و بعد دلیل دیگر بتراشید؟خودتان می دانید و خوب واقف هستید که آثار تورمی بر بودجه ۴۰۰

 میلیونی روز به روز بیشتر اثر می کند و از ارزش آن، مانند برف در برابر آفتاب، می کاهد.برای

 رضای خدا،قبل از آن که دیر شود کاری بکنید.به امید سرافرازی قلعه های مقاومت و ایثار.

نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |

بیرمی کهنه چراغ تنگستان شنبه سیزدهم مهر 1387 2:36
پنج سال پیش وقتی اولین شماره هفته نامه بیرمی به زیور طبع آراسته شد،در دل با خود گفتم که

 اولین چراغ بر بام تنگستان روشن شد.جعفری(مدیر مسئول و صاحب امتیاز این هفته نامه)را نه دیده

 بودم ونه می شناختم. ولی با این حال در دل اورا ستودم و تحسین نمودم.به این که چگونه و با چه

جرأتی یک جوان تنگستانی تصمیم به چنین کاری گرفته فکر می کردم . با خودم می گفتم حتماً یارو

 مایه دار است وبا این کار می خواهددر منطقه و استان  شهرتی به هم بزند.راستی برای نوشتن یک

 نشریه باید یک تیم نویسنده داشته باشد این تیم را از کجا جفت و جور کرده است؟باز هم با خودم گفتم

این را هم می شود با پول حل کرد(وقتی فلوس موجود باشد،لا مشکل).بعد از مدتی از گوشه کنار

 می شنیدم که همه کاره حیدرزاده (فرماندار وقت تنگستان)است.او پول می دهد،او نوع مطالب را

 مشخص می کند،او نویسنده معرفی می کند،او...فقط ظاهراً به اسم جعفری است.می گفتند که

 جعفری در حد و اندازه ی این کارها واین حرف ها نیست.باور کردن این حرف ها خیلی هم سخت نبود

.تا این که حیدرزاده از فرمانداری تنگستان به جای دیگری منتقل شد.با خود گفتم با این تفاصیل کار

 بیرمی هم تمام است.ولی دیدم که باز هم بیرمی ادامه داد بی آن که خم به ابرو بیاورد.آن هایی که

 این شایعات را به راه می انداختند این بار باید شایعاتی دیگر می ساختند تا شاید جراغ روشن بیرمی

 را با جهل خود خاموش سازند.می گفتند پایگاه دشمن است،ضد انقلاب است،شکایت می کردند،تهدید

 می کردند،شب نامه پخش می کردند وازاین بد اخلاقی ها.ولی بیرمی باز هم می در خشید.نمی دانم با

 کدام امید، ولی هر چه بود ادامه می داد.وجای خود را بیش ار پیش در دل مردم منطقه و استان باز

 می کرد.وقتی جعفری در سومین دوره ی شورای اسلامی شهر اهرم رای آورد،باور نمی کردم که

 یک نشریه در شهری که خیلی هم آمار مطالعه در آن بالا نیست و علی القائده باید شایعات کوچه

 بازاری در چنین جایی بیشتر اثر گذار باشد،دل مردم راتا این حد تسخیر کرده باشد که باعث پیروزی

 انتخاباتی یک جوان شود.جوانی که بعدها دریافتم نه ثروتمند مشهوری بوده است و نه ریش سفید و

 نه بزرگ یک قوم بزرگ. معلوم شد که بیرمی کار خود را کرده وتا حدود زیادی در رسالت خود

 موفق بوده است.نه از این جهت که سکوی پرتاب مدیر مسئول خود شده است بلکه از آن جهت که

 محتوایش باعث جهت دهی به افکار عمومی گردیده است و این مهمترین هدف هر نشریه ای است.

جعفری را برای اولین بار در جلسه انتخاب هیأت رییسه شورای اسلامی شهرستان از نزدیک دیدم و

 با ایشان آشنا شدم.با هم بحث کردیم ، نه ایشان برای ریاست شورا به من رای داد و نه من به

 ایشان برای نمایندگی شورای شهرستان در شورای اسلامی استان رای دادم. و این مطلع یک

 دوستی بین من و ایشان شد.با این که از ایشان انتقادکتبی کردم ولی صادقانه آن را در نشریه

بیرمی بدون کم و کاست چاپ نمود و هرگز نهراسید از موج.نه این موج و نه هر موج دیگری.اکنون

که بیرمی در آستانه پنج سالگی قرار دارد افتخار می کنم که بدون مزد و مواجب برای بیداری خودم

 و مردم منطقه ام در این نشریه می نویسم.در این یکسال و اندی که با این نشریه همکاری دارم دو

 چراغ دیگر نیز به نام تنگستان ولی بر بام دیگران روشن شده اند.برای این می نویسم بر بام

 دیگران که حتی در شهر اهرم به عنوان مرکز تنگستان ،این دیار اساطیری ،یک دفترنمایندگی

 ندارندو به خوبی در بین مردم توزیع نمی شوند و مردم تنگستان را نمی دانم از چه رو محرم

 نمی دانند؟!! معتقد هستم هرچه تعداد نشریات در یک شهرستان بیشتر باشد،هم به بیداری و آگاهی

 مردم بیشترکمک می کند و هم به توسعه و پیشرفت شهرستان. ـ ولی نه با کوچک کردن نام

تنگستان، به بهانه بزرگ کردن کلمه دلیران،و نه با پریدن به افرادی که (با هر نیتی) قدم در راه

انسجام مردم و ایجاد وحدت بین مردم تنگستان می گذارند.ـ بیرمی در حالی پنج ساله می شود که 

بعضی سایت های نو پدید به اصطلاح خبری ،که دوست دارندیک شبه ره صد ساله بپیمایند، چون

 تاب انتقاد ندارند و نمی خواهند عیب خود را اصلاح کنند،دست به کار گروهی بر علیه بیرمی زده اند

 تا شاید از این رهگذر عیب خود را پنهان کنند.غافل از این که عرض خود می برند و زحمت ما

می دارند.آن ها در بیرمی عیبی بزرگ تر از این نیافته اند که صاحب امتیاز و مدیر مسئول و سر دبیر

 آن همه یک نفر است و از این مو ضو ع سوء استفاده کرده و ستون الو بیرمی را هم( به دروغ )

به قلم سر دبیر خوانده اند،در صورتی که نام و شماره تلفن صاحبان تمامی پیام های ستون الو بیرمی

 محفوظ و قابل ارایه هست.و اگر بیرمی هویت خود را به افراد ذینفوذ نفروخته تا آنقدر پولدار شود

که مدیر مسئول و سردبیر و نویسنده مجزا داشته باشد گناه نابخشودنی مرتکب نشده است. به هر

حال بیرمی کهنه چراغی است که همچنان می تابد وافتخار می کند به این که نویسندگان آن جایزه ی

 سه بخش از جشنواره مطبوعات استان را به شایستگی از آن خود می کنند، گرچه بعضی ها آن را

معطل بنامند.

نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |

مشاور ین املاک و جراحی بدون خونریزی پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 15:41
کلمه مشاوره ،مصدر باب مفاعله از کلمه ی شور می باشد.شور درزبان فارسی به معنای هم فکری

 است.وامروزه کلمه مشاوره بیشتر در مورد راهنمایی کردن یا راهنمایی گرفتن به کار می رود.و

مشاور به کسی می گویند که با یا بدون دریافت مزد، در موردی خاص دیگری را راهنمایی می کند.

به نظر می رسد که اگر مشاور بابت مشاوره مزدی دریافت کند باید مسؤولیت کار خود را بپذیرد.

مشاورین املاک هم چون در ازای مشاوره ی خود مزد دریافت می کنند،بالطبع باید مسؤولیت

مشاوره ی خود را بپذیرند.برای تحقق چنین امری باید یک مشاور املاک از قوانین حقوقی مربوط به

بخش املاک وقوانین معاملات ملکی آشنایی کافی داشته باشد.در کشور و به خصوص در استان

بوشهر،به دلیل انبوه متقاضیان خرید املاک،مشاورین املاک نیز قارچ گونه رشد کرده اند.به محض

 این که املاک یک منطقه خریدار پیدا می کند،فرصت شغلی خوبی برای مشاورین املاک آن منطقه نیز

 به وجود می آید وهمین امر باعث می شود تا در کم ترین زمان ممکن دکان هایی تحت عنوان

 مشاورین املاک سر از حاشیه ی خیابان ها،کوچه ها وپس کوچه های آن منطقه به درآورند.بازنشسته

 ها،بی کاران،سودجویان، پولداران واحیاناً کلاهبرداران یک جمع ناموزون را در آن منطقه تشکیل

می دهند.وهرکسی ازظن خود یار می شود تا املاک آن منطقه قیمتی تصاعدی والبته کاذب بیابند.و در

 این میان افرادی صاحب ثروتی باد آورده می شوند وبالعکس افرادی نیز بر سر چاله ی سرد می

نشینند.درچنین بازاری که افراد زیادی در آن جو گیر شده اند واحساسی تصمیم می گیرند،کسی کم تر به

 قوانین ومسایل حقوقی توجه می کند وهمه سعی می کنند در خرید و فروش املاک گوی سبقت را از

 دیگران بربایند و از این رهگذر پول بیشتری را پارو کنند. ودرچنین آشفته بازاری،مشاورین املاک

نیز نقش آتش بیارمعرکه را بازی می کنند.مشاورین املاک درچنین موقعیت هایی تبدیل به دلال املاک

 می شوند وسعی می کنند به هر قیمتی شده معامله ای رابه قول خودشان جوش دهند تاحق کمیسیون

 دریافت دارند، بدون این که موازین حقوقی را رعایت کرده باشند.نگارنده این سطور به دلیلی در یکی

 از این بنگاه ها نشسته بودم و از قضا متوجه مشاجره لفظی تلفنی یکی از مشاوره گیرندگان با مشاور

املاک بودم ،جناب مشاور طوری از زیر بار مسؤولیت خود شانه خالی می کرد که گویا اصلاً وظیفه ای

 در قبال معامله انجام شده ندارد.بعد از اتمام مشاجره وگذاشتن تلفن با قیافه ای حق به جانب روبه من

کرد وگفت:« آقا با چشم بسته ملک خریده بعد فهمیده که کلاه سرش رفته،توقع دارد ما برایش کاری

 کنیم.نه خیرآقا ،ما اینجا مثل مرده شوریم، مرده خواه به بهشت برود، خواه به جهنم»!!! این نشان

می دهد که یا مشاور به وظیفه خود آگاه نیست یا این که مطمئن هست که درمقابل قانون ازوی

بازخواستی نمی شود.در مورد دیگری نیز در یک بنگاه دیگر،جناب مشاور خود راجراحی قلمداد

می کرد که جراحی بدون خونریزی انجام می دهد.منظور او این بود که گوش آدم ها را در هنگام

 معامله می برد بدون آن که خونی از آن جاری شود.یعنی ایشان در کمال بی شرمی به کلاهبرداری

خود معترف بود.در کشوری که قانون دارد ومدعی دارا بودن قانون اساسی اسلامی است نباید وضعیت

مشاورین املاک به این شکل باشد.امروز همه به گرانی سرسام آور املاک،به خصوص زمین و

 مسکن واقف هستیم.و می دانیم که بیشتر مردم برای به دست آوردن یک آپارتمان یا یک قطعه زمین

مسکونی عمر خود را پیش فروش می کنند،وام هایی با اقساط کمرشکن می گیرند و از بسیاری حقوق

 خویش می گذرند.پس شایسته نیست که چنین افرادی قربانی طمع افراد سودجو و کلاهبردار شوند.باید

 مشاورین املاک دارای تخصص و مدرک حقوقی باشند.از آن ها امتحان به عمل آید و برای احراز

شغل خود وثیقه بگذارند ودر مراجع قضایی تعهد نمایند که وجدان کاری رارعایت نمایند.واز همه مهم تر

 همیشه تحت نظارت مستقیم قوه قضائیه باشند تا حقوق مردم دستخوش طمع افراد کلاش و کلاهبردار

 قرار نگیرد.

نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو دوشنبه هجدهم شهریور 1387 15:49
ماه مبارک رمضان و مناجات سحر و شب های مقابله و ختم قرآن ،آدم را خواهی نخواهی به سوی

معنویت سوق می دهد.به جهت این که منزل ما درست رو به روی مسجد قرار گرفته (نه این که

خودم زیاد معنوی باشم)ماه رمضان که از راه می رسد،مسجد رفتنم بیشتر می شود.و از این که

می شنوم دیگران ازهم سؤال می کنند که جزء چندم هستی از خودم شرمم می آید که چرا تا

حالا قرآن را حتی شده برای یک بار به طور کامل ختم نکرده ام. بارها این تصمیم را گرفته ام ولی

هربار به دلایلی وسط راه جا زده ام.شاید یکی از علت هایش این بوده که چون معنی همه آیات

 آن را نمی دانستم احساس می کردم که تاثیر چندانی بر قلب و روحم ندارد.واین هم به خاطر آن

بود که قرآنی که ترجمه فارسی داشته باشد در منزل نداشتیم. امسال اول ماه مبارک رمضان

تصمیم گرفتم یک قرآن با ترجمه فارسی بگیرم شاید برای عدم موفقیتم درختم قرآن حل معما

کنم.ولی وقتی به یک کتاب فروشی که کتاب های مذهبی می فروخت رفتم،دیدم قیمت قرآن( کتاب

 آسمانی ما و منشور اخلاق و رفتار و گفتار آرمانی ما) از بسیاری کتاب ها بالاتر است.البته خدارا

 شکر من به اندازه خرید یک قرآن با کیفیت پایین پول داشتم.و هر طور بود به بهانه چند ساله ام

 پایان دادم.ولی خدا وکیلی قیمت قرآن در کشوری که همه شعار مردم و دولت و رهبرش قرآن ا

ست و علی القاعده باید به طور رایگان در اختیار همه مردم باشد،شرم آور بود.در روزگاری که مواد

 مخدر،سی دی های مستهجن وهزار مورد گمراه کننده ی دیگر،علی رغم مبارزه شبانه روزی

 نیروی انتظامی، به قیمت بسیار پایین در اختیار جوانان این مملکت اسلامی قرار می گیرد،چرا

باید قرآن وکتب دینی پایه  مانند نهج البلاغه و مفاتیح الجنان در مملکت اسلامی  خریدنی،آن هم

 به قیمتی باشد که خیلی از جوانان، که شایدبه اندازه ی کافی تشویق هم نشده اند ،تمایلی به

 خریدن آن ها نداشته باشند.این همه بودجه که سالانه توسط دولت اسلامی مصرف می شود به

 کجا می رود؟به جرأت می توان گفت که بسیاری مردم قدرت خرید قرآن و دیگر رسالات اسلامی را

ندارند.در جلسه ای که قبل از ماه مبارک رمضان با حضور فرماندار محترم شهرستان تنگستان (که

 خوشبختانه خود را خادم شریعت محمدی(ص) می داند)در رابطه با فرهنگ قرآنی ومساجد برگزار

 شد،ایشان هیچ قولی به مساعدت مالی در این زمینه ندادند.هر چه به پر وپای ایشان پیچیدند

 که مساعدتی به مساجد نمایند حیف از سه شاهی.نمی خواهم تمام گناه را گردن جناب فرماندار

 بیندازم ولی باید پرسید :جایگاه قرآن در بودجه چند میلیاردی سالانه شهرستان ما،کجاست؟چقدر

 برای مأنوس کردن جوانان با قرآن هزینه شده است؟دنیای غرب برای این که روی فرهنگ جوانان این

 مملکت تاثیر بگذارد از صرف هر بودجه ای دریغ نمی ورزد.این همه کانال های ماهواره ای تلویزیونی

،این همه مدهای لباس و آرایش و...بدون صرف هزینه و برنامه ریزی به وجود نیامده اند.همیشه

 گفته اند وشنیده ایم که پیش گیری بهتر از درمان است.گرچه دیر شده ولی باید یک کاری کرد.

هرگاه جلوی ضرر را بگیری نفع است. 

نوشته شده توسط علی امیر نژاد  | لینک ثابت |